برنامه های تربیتی اسلام در برخورد با اهل کتاب

نویسنده: ناهید طیبی

انتشار: ۲۷ام اردیبهشت، ۱۴۰۰


Photo courtesy Dreamstime/Vladimir Melnik

با تمرکز بر سیره اهل بیت(ع)

چکیده

برخورد با اهل کتاب، پیروان ادیان الهی غیر از اسلام، از مسائل مهم در ارتباطات برون مرزی مسلمانان است.  برنامه های تربیتی اسلام در مورد چگونگی برخورد با اهل کتاب را می توان از قرآن، سپس از سخنان و سیره اهل بیت(ع) که مبَیّن و مفسر قرآن هستند، استخراج کرد. بر اساس دستاورد مقاله حاضر، برخورد اسلام با اهل کتاب به سه شیوه قابل بررسی است؛ آموزه های قرآنی، سخنان اهل بیت(ع)نسبت به جایگاه، حقوق و احکام ارتباط با اهل کتاب که به طور معمول از سخنان و نامه های ائمه(ع) استخراج می شود و برخورد عملی با اهل کتاب که در کتب سیره و تراجم مطرح شده است. سخنان ائمه(ع) در مورد رفتار با اهل کتاب در زمان خلافت امام علی(ع) و عصر امام سجاد(ع) تا امام کاظم(ع) که فرصتی برای تبیین احکام، آموزه ها و تعالیم اسلامی به وجود آمد به اوج خود می رسد مانند سخنان و نامه های امام علی(ع)، رساله حقوق امام سجاد(ع) و حق اهل ذمه،  نیز پاسخ های امام باقر، صادق و کاظم(علیهم السلام) به نصرانی ها و یهودی ها. اوج شکوفایی برخورد علمی و عملی با اهل کتاب در زمان امام رضا(ع) و در پی شگرد سیاسی مأمون و نهضت ترجمه و طرح مناظرات امام(ع) با اهل کتاب بود. این زمینه برای امام جواد(ع) هم ایجاد شد اما در دوره سه امام آخرین به سبب فشارهای روانی دستگاه خلافت و نظارت ها و ورود جاسوسان به بیت امامت گزارشی از ارتباط با اهل کتاب نداریم.

کلیدواژها: تربیت اسلامی، اهل بیت(ع)، اهل کتاب، سیره ائمه(ع)، پیروان اهل کتاب، الگوی تربیتی.

 

مقدمه

از آنجا که اهل بیت(ع) از الگوهای جامعه انسانی-اسلامی به شمار می روند بررسی و تحلیل نوع برخورد آنان با گروه ها و افراد مختلف، اهمیت دارد. نیز با تحلیل گونه های رفتاری آنان می توان به بخش های ناگفته و نانوشته تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ تشیع دست یافت و از زاویه ای نوین به شخصیت آنان نگریست و حتی برای جوامع غیر اسلامی الگوی رفتاری مناسب در زمینه ارتباط با اقلیت ها ارائه داد. حضور پیروان ادیان توحیدی و به ویژه اهل کتاب در شبه جزیره در صدر اسلام و نیز لزوم ارتباط با جامعه غیر عرب و غیرمسلمانان پس از فتوحات و گسترش جغرافیایی جهان اسلام، مستلزم ایجاد و گسترش ارتباطات با غیرمسلمانان بود چنان که در جامعه امروزین این ضرورت همچنان وجود دارد. از این روی ارائه تصویری شفاف و مناسب از نوع ارتباط پیشوایان دینی با اهل کتاب ضرورت می یابد.

در کتاب ادیان از دیدگاه قرآن و ائمه(ع) نگاشته موسی فهیمی نشر فرهنگ گستر در فصل چهارم تحت عنوان «انواع برخورد با اهل کتاب از دیدگاه اهل بیت» اشاره ای به سخنان اهل بیت در مورد برخورد با اهل کتاب شده اما سیره آنان بررسی نشده است. در دو کتاب «اسلام و همزیستی مسالمت آمیز» نوشته عباسعلی عمید زنجانی و «انسان دوستی در اسلام نگاشته» مارسل بوازار، ترجمه اردبیلی نیز ارتباط مسالمت آمیز با اهل کتاب در اسلام با استفاده از آموزه های دینی بدون تحلیل سیره ائمه(ع) در این ارتباطات مطرح شده است. در مقاله «گونه شناسی روش های مقابله با ادیان و مذاهب در سیره امام رضا(ع)» نگاشته محمود کریمی به بررسی   مناظرات امام رضا(ع) با اهل کتاب پرداخته شده است.

الف) مفهوم اهل کتاب و اهل ذمه

  1. اهل کتاب

پیامبرانی که دارای کتاب بودند انبیاء اولوالعزم خوانده می شوند و پیروان آنان که به کتاب آسمانی آنها اعتقاد دارند معروف به اهل کتاب هستند. قرآن كريم در دو مورد از اديان توحيدي نام برده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصاري وَ الصّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ كساني كه(به پيامبرخدا(ص)) ايمان آورده و آنان كه به آيين يهود گرويده اند و نصاري و صابئان(پيروان يحيي) هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، پاداش شان نزد پروردگارشان مسلم است و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنان نيست.(بقره/۶۲). إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصّابِئِينَ وَ النَّصاري وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيْء شَهِيدٌ؛ همانا كساني كه ايمان آورده اند و يهود و صابئان(ستاره پرستان) و نصاري و مجوس و مشركان، خداوند در ميان آنان روز قيامت داوري مي كند؛ (و حق را از باطل جدا مي سازد؛) خداوند بر هر چيز گواه(و از همه چيز آگاه) است.(حج/۱۷)

با توجه به اين دو آيه، اهل كتاب شامل يهوديت، مسيحيت و صابئين است. به نظر می رسد با توجه به خطابهای قرآنی و گزارش های تاریخی در مقابل مسلمانان دو گروه «اهل ذمه» و«محاربين» قرار دارند که گروه اول با مسلمانان پيمان همزيستي مسالمت آميز دارند و گروهي در حال جنگ و نبرد هستند.

  1. اهل ذمه

اقليت هايي هستند كه در داخل كشورهاي اسلامي زندگي مي كنند و مشمول قوانين آن كشورند و حكومت اسلامي متعهد است جان، مال و ناموس آن ها را حفظ كند و از حقوق آنان دفاع کند و آنان نیز برای زندگی در سایه حکومت اسلامی جزیه می دهند. «اهل ذمه» در بین مسلمانان  نسبت به بقیه غیرمسلمانان(مهادن)  از مقام و منزلت بيشتري برخوردارند زیرا در داخل سرزمين هاي اسلامي و در پناه دولت اسلامي می زیند. قرآن كريم نه تنها از مجادله و آزار و اذيت اينان نمی کند بلكه اجازه استفاده غذاي آنان و ازدواج با زنان اهل كتاب را داده است.الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدان….؛ امروز چيزهاي پاكيزه براي شما حلال شده؛ و (هم چنين) طعام اهل كتاب، براي شما حلال است؛ و طعام شما براي آنان حلال؛ و (نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان، و زنان پاكدامن از اهل كتاب، حلال اند؛ هنگامي كه مَهر آنان را بپردازيد و پاكدامن باشيد؛ نه زناكار، و نه دوست پنهاني و نامشروع گيريد…(مائده/۵)

ب) شیوه های برخورد با اهل کتاب در قرآن

روح حاکم بر کیفیت ارتباطات با اهل کتاب در قرآن کریم، توجه به جایگاه انسانی افراد، اختیار و عقلانیت با تمرکز به شرک زدایی است. در آیه ۶۴ سوره آل عمران یک اصل کلی در برخورد با اهل کتاب بیان شده است که آن، تساوی در سایه رفع شرک است. خداوند می فرماید: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ؛ بگو: «اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.» پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما].» و در آیه ۷۸ همین سوره با اشاره به جریان تحریف در دین آنها می فرماید: و از ميان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن‏] كتاب [تحريف شده‏اى‏] مى‏پيچانند، تا آن [بربافته‏] را از [مطالب‏] كتاب [آسمانى‏] پنداريد، با اينكه آن از كتاب [آسمانى‏] نيست؛ و مى‏گويند: «آن از جانب خداست»، در صورتى كه از جانب خدا نيست؛ و بر خدا دروغ مى‏بندند، با اينكه خودشان [هم‏] مى‏دانند.

گروهى از ساكنان عرب و غير عرب حجاز، اهل كتاب و گروهى ديگر امى یا بی كتاب بودند و در قرآن کریم از این دو اصطلاح استفاده شده است آنجا که خداوند فرمود: «اگر با تو به محاجّه برخيزند، بگوى: من و پيروانم در دين خويش به خدا اخلاص ورزيديم؛ به اهل كتاب و امّى‏ها بگو: آيا شما هم به خدا اخلاص ورزيده‏ايد؟» گفته‏اند كه اين در برخورد با وفد نجران بوده است. (آل عمران/۲۰) گرچه آیه خطاب به اهل کتاب است اما بر اساس شأن نزول، اهالی این منطقه مسیحی بودند. نیز در آیه ای دیگر فرمود: «آيا آنان را، نديدى كه از كتاب بهره‏اى يافته بودند، چون دعوت شدند تا كتاب خدا درباره آن‏ها حكم كند، گروهى از ايشان بازگشتند و اعراض كردند؟»(آل عمران/۲۴) و در آیه ۶۱ همین سوره آیه مباهله مطرح می شود. آیاتی که برخورد با مسیحیان در آنها منعکس شده است، رفق و مدارا و تعامل بیشتری را برمی تابد تا آیاتی که در مورد برخورد با یهودیان است. افزون بر سوره آل عمران، در دیگر سوره های قرآن به برخورد با اهل کتاب پرداخته شده است که برخی از آنها عبارتند از:

– لا اکراه فی الدین؛

در دین هیچ اجباری نیست.(بقره/۲۵۶) برخی معتقدند این آیه انشایی است و نه دستوری و به معنای این است که اکراه در دین و کسی را به پیروی قلبی از دینی مجبور کردن، شدنی نیست. در تعامل میان ادیان، دینی موفق تر خواهد بود که دارای منطق قویتر و با فطرت انسانی مطابق باشد.(طباطبایی،ج۳، ص۳۴۲)  در مورد اجبار در دین گفته شده برای حلّ این مسئله ـ که اگر دین آزاد است، پس چرا بشر نسبت به این‌گونه عقاید، آزاد نیست ـ باید میان «آزادی فکر» و «آزادی عقیده» تفاوت گذاشت. آنچه مورد حمایت و تأیید اسلام بوده، آزادی فکر است و نه آزادی عقیده. توضیح مطلب آنکه عقیده وقتی محترم است که از راه فکر آزاد پدید آمده باشد، نه از روی تقلید، تعصّب، جهل، عادت و امثال آن. (ر.ک : موسوی‌زاده، ص۱۹۱)

 

– وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛

با اهل کتاب جدال نکنید مگر از طریق احسن.(عنکبوت/۴۶) این آیه شریفه قالب تعامل با ادیان را جدال احسن معرفی می کند و مناظرات و مباحثات پیامبر گرامی با اهل کتاب به ویژه مسیحیت بر همین اساس بوده است. البته گفته شده که جدال احسن باید بر اساس آیات محکمات باشد نه متشابهات(طباطبایی، ج۱۶، ص۱۳۷) بدیهی است که افزون بر آیات، در روایات ائمه معصومان(ع) و کتب مقدس اهل کتاب هم محکمات و متشابهات وجود دارد و در این منابع نیز باید توجه به محکمات داشت.

– لا نفرق بین أحد من رسله؛ ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمیگذاريم..) بقره/ ۲۸۵(

لاینهیكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فی الدین ولم یخرجوكم من دیاركم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین. انما ینهیكم الله عن الذین قاتلوكم فی الدین واخرجوكم من دیاركم و ظاهروا علی اخراجكم ان تولوهم ومن یتولهم فاولئك هم الظالمون؛ خدا شما را از دوستی آنانی كه با شما در دین قتال و دشمنی نكرده و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی كند تا بیزاری از آنها جویید، بلكه با آنها به عدالت و انصاف رفتار كنید كه خدا، مردم باعدل و داد را بسیار دوست می دارد و تنها شما را از دوستی كسانی نهی می كند كه در دین با شما قتال كرده و از وطنتان بیرون كردند و بر بیرون كردن شما هم دست شدند تا آنها را دوست نگیرید و كسانی از شما كه با آنان دوستی و یاوری كنند، ایشان به حقیقت ظالم و ستمكارند. (ممتحنه/۸)

لتجدن اقربهم مودة للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلك بان منهم قسیسین ورهباناً وانهم لایستكبرون. واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاكتبنا مع الشاهدین. وما لنا لا نؤمن بالله وما جاءنا من الحق ونطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین؛ و با محبت تر از همه كس با اهل ایمان، آنانند كه گویند ما نصرانی هستیم؛ این دوستی نصاری با مسلمانان بدین سبب است كه برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها بر حكم خدا تكبر و گردنكشی نمی كنند و چون آیاتی را كه به رسول فرستاده شد، بشنوند، اشك از دیده آنها جاری می شود؛ زیرا حقانیت آن را شناخته، گویند: بارالها به رسول تو محمد(ص) و كتاب آسمانی تو قرآن، ایمان آوردیم. ما را در زمره گواهان صدیق او بنویس. گویند ما چرا ایمان به خدا و كتاب حق نیاوریم در صورتی كه امید آن داریم كه خدا در قیامت ما را در زمره صالحان داخل گرداند. (مائده/۸۴-۸۲) گرچه این آیات در پاسخ به هیئت ۲۰ نفره از نخبگان دینی مسیحیت نازل شد که پس از هجرت مسلمانان به حبشه برای تحقیق بیشتر وارد مكه شدند، اما با استفاده از روایات مربوط به رفتار اهل کتاب در عصر ظهور می توان عمومیت آن را برداشت نمود.

ج)  گونه های برخورد پیامبر(ص) با اهل کتاب

  1. نامه به سران حبشه

پیامبر(ص) دو نامه برای نجاشی نگاشت که از دو موضع دینی(رهبری معنوی) و سیاسی یعنی پس از تشکیل حکومت در مدینه با رهبر مسیحی حبشه ارتباط برقرار نمود. بررسی درون متنی هر دو نامه نمایانگر نوع نگرش و گرایش پیامبر(ص) به تعامل و ارتباط آمیخته با رفق و مدارا با اهل کتاب است. در متن نامه درباره حضرت عیسی(ع) آمده است: «گواهی می دهم عیسی بن مریم مخلوق و كلمه خدا است كه آن را به مریم القاء فرمود. پس مریم به وجود عیسی آبستن گشت و خدا او را از نفخ روح آفرید، چنانكه آدم را بیافرید»  متن نامه پیامبر(ص) و نوع رفتار مهاجران مسلمان که قطعا مطابق توصیه های پیامبر بوده به گونه ای بود كه هیئتی ۲۰ نفره از نخبگان و علمای حبشه برای تحقیق در مورد اسلام به مدینه رفتند و این واقعه در سوره مائده ذکر شده است.

  1. نامه به پاپ اعظم (ضغاطر) و مسلمان شدن پاپ كه زعامت روحانیت نصاری و زعامت دینی پیروان مسیح را داشت و حتی گفته شده جایگاهی بالاتر از پادشاه نزد مردم داشت ولی با پذیرش دین اسلام و سخنان پیامبر(ص)  به دست مردم كشته شد. نامه با جمله « سلام علی من آمن. اما علی اثر ذلک فان عیسی بن مریم ، روح الله و کلمته … . (ابن سعد، ج۱، ص۲۱۲) آغاز شده است.

  2. تعامل پیامبر با مسیحیان نجران و داستان مباهله که مباحثه و مناظره آن حضرت با محوریت موضوع مخلوق بودن حضرت مسیح(ع) صورت گرفته و به نحو جدال احسن مناظره شد و در نهایت به مباهله منجر شد.

  3. پيامبر اكرم(ص) در نامه حکومتی  به «عمرو بن حزم» كه او را برای تبلیغ دین اسلام به يمن فرستاده بود، فرمود: «وَ إنّه من أسلم من يهوديّ أو نصرانيّ إسلاماً خالصاً من نفسه وَدانَ بدين الإسلام فإنّه من المؤمنين له مثل ما لهم و عليه مثل ما عليهم؛ و من كان علي نصرانيّة أو يهودية فإنّه لا يرد عنها؛ هر يهودي و يا نصراني(مسيحي) كه مسلمان شود و اسلام پاك و خالصي اظهار نمايد از جمله گروه مومنان و مسلمانان است هر آن چه مسلمانان دارند شامل او نيز مي شود و در نفع و ضرر با آن ها شريك است و هر كه در يهوديت يا نصرانيت خود باقي بماند هرگز مجبور به ترك دين خود نمي شود.(ابن هشام، ج۳، ص۵۹۶)

  4. ابن القيم در بدائع الفوائد آورده است كه از احمد بن حنبل پرسيدند: آيا مى‏توان ذمّى‏ را با كنيه خطاب كرد؟ احمد جواب داد: پيغمبر (ص) اسقف نجران را «ابا حسان» خطاب نمود.( کتانی، ص۱۸۴ به نقل از ابن القیم) استفاده از کنیه در خطابات نشانه تعظیم و تکریم فرد است. البته در روایتی از علی بن ابیطالب(ع) از پیامبر نقل شده است که جز به هنگام ضرورت اهل کتاب را با کنیه صدا نزنند(حمیری، ص۱۳۳) در صورت اثبات سند این روایت  می توان احتمال داد که در این مورد، رسول خدا(ص) ناچار به ذکر کنیه بوده است برای جذب اسقف نجران ناچار به این کار بوده است.

  5. تحلیل بندهای قرارداد با یهودیان یثرب ، سندی است برای تعامل پیامبر(ص)با اهل کتاب.
  • امضاءكنندگان پیمان، ملت واحدی را تشكیل می دهند.
  • هر فردی از یهودیان كه از ما پیروی كند و اسلام بیاورد، از كمك و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او و مسلمانان دیگر نخواهد بود و كسی حق ندارد به او ستم كند و یا دیگری را بر ضد او تحریك كرده و دشمنش را یاری نماید.
  • یهودیان بنی عوف (تیره ای از انصار) با مسلمانان متحد و در حكم یك ملت اند و مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند.
  • بردگان یهودیان نیز در آیین خود آزاد هستند.
  • یهودیان بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه، بسان یهودیان بنی عوف هستند و از نظر حقوق و مزایا با هم فرق ندارند.
  • هم پیمان های یهود حكم خود آنان را دارند.
  • هیچ كس نباید در حق هم پیمان خود ستم كند. در چنین صورتی باید ستمدیده را یاری نمود.
  • داخل یثرب برای امضاءكنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام می گردد.(ابن هشام، ج۱، ص۵۰۲)
  1. بررسی محتوایی نامه های پیامبر (ص) به سران کشورهایی که از اهل کتاب بودند بیانگر مدارا با آنان است. موارد زیر از نمونه های رفق و مدارای پیامبر(ص) با اهل کتاب است:
  • بسم اللّه الرحمن الرحیم. من محمّد عبداللّه الی هرقل عظیم الروم. سلام علی من اتبع الهدی؛ امّا بعد فانی ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم یؤتک اللّه اجرک مرتین، فان تولیت فانما علیک اثم الاریسین؛ قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ‏وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ»

  • پیامبر(ص) در معاهده ای با مسیحیان نجران چنین نگاشت: «مردم مسیحی نجران و حاشیه آن در سایه خداوند و ذمّه محمّد، رسول خدا می‏باشند؛ به این که دارایی، جان، دین، افراد غایب و حاضر، خانواده آنان و تجارت و آنچه از کم و زیاد در اختیار دارند، همه محفوظ و در امان است. هیچ اسقف، راهب یا کاهنی از آنان، از مقام خود عزل نمی‏شود و به آنان اهانتی نخواهد شد.»

افزون بر نمونه های یاد شده، در سیره پیامبر با اهل کتاب به ویژه یهودیان که کارشکنی های >فراوانی نسبت به اسلام داشته اند، برخورد مهرآمیز پیامبر(ص) و نگاه تعاملی وی را می توان به تصویر کشید. از آنجا که محوریت و مسأله مقاله حاضر، برخورد ائمه(ع) با اهل کتاب است تنها به ذکراین نمونه ها بسنده شد.

د) نمونه های برخورد ائمه(ع) با پیروان ادیان

برخورد امامان(ع) با رهبران، نخبگان و پیروان ادیان الهی را از دو زاویه می توان مورد بررسی قرار داد؛ به لحاظ  نوع و گونه های برخورد ائمه(ع) به طور کلی و به عنوان الگوی جامع رفتاری  و به لحاظ برخورد هر امام به صورت موردی. به نظر می رسد ارائه تصویر جامع و کلی از نوع رفتار ائمه کاربرد بیش تر داشته باشد.

۱/د) نگرش ائمه(ع) نسبت به رفتار با اهل کتاب

این گونه برخوردها به طور معمول از مجموعه سخنان ، نامه ها و احکام، منشورهای سیاسی و جنگی و توصیه های اخلاقی و اجتماعی ائمه(ع) استخراج می شود. در این سخنان و مکتوبات اشاره به جایگاه، تکالیف ، حقوق و وظایف هر گروهی شده است که نشانگر نوع نگرش امامان و روح حاکم بر آموزه های اسلامی نسبت به طیف های انسانی است.

در سخنان امام علی (ع) تعاملی با پیروان ادیان اعم از نخبگان سیاسی و مذهبی و پیروان عادی دیده می شود . نمونه های این تعامل را در خطبه ۲۷ نهج البلاغه می بینیم که امام می فرماید : «به من خبر رسیده كه یكی از آنان (لشكریان معاویه) به خانه زن مسلمان و غیرمسلمانی (المعاهده) كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده است، وارد شده و خلخال، دستبند و گردنبند و گوشواره های آنها را از تن آنها بیرون آورده است… اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و سزاوار و بجا است این مرگ. ناراحتی امام(ع) از ستمی که به غیرمسلمان رفته است و تساوی بین این دو تبیین کننده نگاه امام به اهل کتاب است.

نیز امام در گفتگویی گروهی یهودی که اصحاب آن حضرت به امر وی آن را می نگارند و از این روی جزء نامه های وی به شمار می رود،  ۲۶ بار تعبیر یا اخا الیهود را خطاب به فردی یهودی که از نخبگان و علمای یهود بوده و در نامه با تعبیر رأس الیهود از وی یاد شده است و برای پرسش نزد آن حضرت آمده بود، می آورد.(شیخ صدوق، ج۲، ص۳۷۸؛ شیخ مفید، ص۱۶۳ و ۱۶۴) استفاده از واژه برادر نمایانگر مدارا و رفق و رفتار مهرآمیز با یهودیان طالب حقیقت و غیر محارب است. سخنان امام و نامه هایی که برخورد آن حضرت با اهل کتاب را منعکس می کند در نهج البلاغه به سهولت یافت می شود و در این نوشتار به همین بسنده می شود زیرا تمرکز بر سیره ائمه است.

امام سجاد(ع) در رساله حقوق، به حقوق اهل ذمه پرداخته و فرمود: «و أما حق أهل الذمة فالحكم أن تقبل منهم ما قبل اللّه، و تفي بما جعل اللّه لهم من ذمته و عهده، و تكلهم إليه في ما طلبوا من أنفسهم و أجروا عليه، و تحكم فيهم بما حكم اللّه به على نفسك في ما جرى بينك و بينهم من معاملة، و ليكن بينك و بين ظلمهم من رعاية ذمة اللّه، و الوفاء بعهده، و عهد رسول اللّه (ص) حائل فإنه بلغنا أنه قال: «من‏ ظلم‏ معاهدا كنت خصمه»، «فاتق اللّه، و لا حول و لا قوة إلا باللّه ..؛ و امّا حقّ‏ اهل‏ ذمّه‏، حكم در باره آنان چنين است كه از آنها بپذيرى آنچه را خدا پذيرفته است و به آن ذمّه و پيمانى كه خدا براى آنها مقرّر داشته پايبند باشى و در آنچه از آنها خواسته شده و مجبورند همان طور رفتار نمايند، طبق همان قرار داد بايد با آنها سخن گويى و در برخوردهايى كه با يك ديگر داريد به حكم خدا بايد عمل كنى و با توجّه به اينكه آنها در پناه تو و ذمّه خدا و رسول اويند نبايد بر آنها ستم نمايى؛ زيرا به ما رسيده است كه [پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏] فرمود: «هر كس بر منعقدكننده پيمانى ستم نمايد، من دشمن اويم». پس از خدا پروا كن و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.(ابن شعبه حرانی، ص۲۷۱) توجه امام(ع) و آگاهی بخشی آن حضرت نسبت به حقوق اهل ذمه و جایگاه انسانی آنان نمایانگر برخورد انسانی ائمه(ع) با اهل کتاب است. از امام باقر و صادق(ع) نیز سخنانی در مورد اهل کتاب و جایگاه آنها در اسلام ذکر شده است که نمونه ای از آن برای شناخت موضع اهل بیت(ع) نسبت به اهل کتاب کفایت می کند.

در کتاب الجعفريات (الأشعثيات) که روایات آن از امام جعفر صادق(ع) است در بابی تحت عنوان «بَابُ مَنْ ظَلَمَ ذِمِّيّاً وَ أَخَذَ شَيْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ‏» روایتی مسند از امام صادق(ع) دال بر خیانتکار بودن کسی که به اهل ذمه ظلم کرده و چیزی از آنان به ستم بگیرد آورده شده است. (ص۸۰) نیز در روایتی از پیامبر نقل شده است که بر زنان اهل ذمه بدون اذن وارد نشوید یعنی حرمت آنان حفظ شود.(همان، ص۸۲) نیز از امام صادق(ع) در مورد مسلمانی که فردی ذمی را به قتل رسانده پرسیده شد و آن حضرت  فرمود: هذا شي‏ء شديد لا يحتمله الناس فليعط أهله دية المسلم حتی؛ این مسأله ای دهشتناک است و انسان تاب تحمل آن را ندارد. فرد مسلمان باید دیه او را بدهد تا … .

نکته قابل توجه این که در میان مراجعین و پرسش کنندگان ائمه و از جمله از امام موسی بن جعفر افرادی نصرانی وجود داشته اند. روایت شده است که مردی نصرانی از امام کاظم(ع) در مورد تفسیر آیات آغازین سوره دخان می پرسد و آن حضرت پاسخی فراخور فهم وی می دهد.(فیض کاشانی، ج۴، ص۴۰۴) شیخ عباس قمی در کتاب سفینه البحار نام پرسشگران از ائمه را فهرست کرده است که در میان آنها افرادی از اهل کتاب وجود دارد. در بخش امام کاظم(ع) تعابیری مانند «سأله نصرانيّ‏ عن‏ أسرار الطبّ، ثم سأله عن تفصيل الجسم‏»  و «سؤالات النصراني إيّاه و جوابه عليه السّلام‏» دیده می شود. (ج‏۴ ، ص۳۴) این که نصرانی و یهودی از امام پرسش می کنند نشانگر ارتباط علمی امام(ع) و در ضمن آن برخورد مناسب ائمه(ع) با آنان است.

مناظرات امام رضا(ع) با جاثليق و نسطاس رومى از علمای بزرگ مسیحی و رأس الجالوت، عالم یهودی و عمران صابی(صائبی)  و هربذ(هیربد) اکبر، پیشوای بزرگ زرتشتیان که از بزرگان و دانشمندان دینی آن عصر بودند در یک مجلس میزان عمق ارتباط علمی امام با اهل کتاب را نشان می دهد. شیخ صدوق در باب دوازده کتاب عیون اخبار الرضا در باب « ذكر مجلس الرضا ع مع أهل الأديان و أصحاب المقالات في التوحيد عند المأمون» گزارش کاملی از این مجلس مناظره و گفتگوی امام با علمای ادیان توحیدی می آورد.(ج۱، ص۱۵۴-۱۷۸) گزارش شده امام(ع) به یکی از اصحاب خویش قبل از مناظره ای می فرماید:

هنگامى که مأمون استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود و در برابر اهل انجیل به انجیلشان و در مقابل اهل زبور به زبورشان و در مقابل صابئین به زبان عبریشان و در برابر موبدان به زبان فارسی و در برابر اهل روم به زبان رومى و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان و هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون خواهد دانست که استحقاق مقامى را که او در صدد آن است ندارد! و آن هنگام است که پشیمان خواهد شد.(همان) نیز گزارش شده که امام رضا(ع)در مناظره با رأس الجالوت فرمود: هیچ دلیلی از من مپذیر مگر آن که در تورات، انجیل، زبور و صحف باشد.(همان، ص۱۶۴) البته در مناظرات امام(ع) افزون بر استناد به منقولات کتب آسمانی ادیان توحیدی از منبع و ابزار مشترک انسانی یعنی عقل نیز بسیار استفاده می شده است به عنوان نمونه امام به یکی از علمای زرتشتی می فرماید: همین که تو می گویی دو خدا عالم را آفریده است نشانگر این است که آفرینش به دست یک خدا (خدای واحد) اجماعی است و اکنون تو ادعای دو خدایی را می کنی.(همان) آن چه در این مقاله کانون توجه قرار می گیرد محتوای مناظرات نیست گرچه با تحلیل آنها می توان به گفتمان ایجاد شده توسط امام پی برد، بلکه اصل مناظره با اهل کتاب است. به گواه تاریخ نگاران زمینه انجام این مناظرات و مباحثات، سیاسی و شگرد جدید مأمون برای فروکاهش محبوبیت امام(ع) نزد شیعیان بوده است اما اصل مناظرات و ادبیات امام(ع) و نوع ارتباط با اهل کتاب بیانگر احترام و تعامل و رفق و مدارا با آنان است که همان سیره پیامبر(ص) بوده است. امام جواد(ع) نیز مناظراتی داشتند اما بیشتر با مسلمانان و غالیان بود تا اهل کتاب. در عصر امام هادی(ع) و عسکری(ع) به علت پر رنگ و جدی تر شدن مسأله قائم(ع) و منجی و مبحث امامان دوازده گانه در بین شیعیان ونزدیک شدن به زمان تولد وی با توجه به نشانه هایی که از روایات استخراج شده بود، دایره ارتباطات امامان با مردم چنان تنگ و محدود شده بود که حتی با بستگان و شیعیان خود هم به سختی ارتباط داشتند چه رسد به نصارا  و یهودیان و دیگر پیروان اهل کتاب. دستگاه خلافت عباسی اختناق و فشار روانی بر این سه امام وارد می کرد و آنان را تحت کنترل و نظارت قرار داده بود تا با جلوگیری از تولد امام زمان(ع) به مبارزه با تفکر شیعی قیام قائم و منجی بپردازد. ایجاد فرقه های مختلف و به ویژه واقفیه پس از شهادت هر یک از امامان نیز دستگاه خلافت را به جدی گرفتن تفکر مذکور تحریک می کرد. نتیجه این که ارتباط قابل توجهی بین آنان و اهل کتاب گزارش نشده است.  اما در مورد امام زمان(عج) و برخورد وی با اهل کتاب ناچار به استناد به پیشگویی های امامان پیشین هستیم زیرا هنوز ظهور وی محقق نشده تا ارتباطات دیده و گزارش شود.

به عنوان نمونه از امام کاظم(ع) در مورد این سخن وی که فرموده بود:« همه اهل آسمانها و زمین به رغبت یا جبر تسلیم اویند» پرسیده شد و آن حضرت فرمود: آیه درباره قائم نازل شده است. در وقت ظهور، اسلام بر یهود و ترسایان و صابئین و زندیقان و مرتدان و کافران شرق و غرب زمین عرضه می شود. هرکس مسلمان شد که باید نماز و روزه و سایر واجبات را به جای آورد و هر کس ابا ورزید کشته می شود. تا در روی زمین همه موحد باشند…. (عیاشی، ج۱، ص۱۸۳؛ مجلسی، ج‏۵۲ ؛ ص۳۴۰) در جای دیگر به نقل از امام آورده شده که:  صاحب این امر مثل پیامبر, جزیه نمی پذیرد.(همان، ج‏۲ ؛ ص۶۰؛ بحرانی، ج۲، ص۶۸۹)

این روایت به قرینه ظهور آیه ی« لیظهره علی الدین کلّه» دلالت دارد بر این که در وقت ظهور امام زمان، همه اهل زمین باید مسلمان شوند و در آن وقت جزیه ای که در زمان پیامبر(ص) میان حکومت اسلام و اهل کتاب برقرار بود وجود نخواهد داشت. البته  روایات فراوان در مورد این که سیره امام بر اساس کتاب و سنت است، خلاف این مطلب را  اثبات می کند زیرا گرفتن جزیه از قوانین سیاسی اسلامی و براساس قرآن و سنت پیامبر است. نیز طبرسی در اعلام الوری گوید: ماخذی برای این سخنان نمی شناسیم. اگر خبری نیز در این باره وارد شده باشد مقطوع نیست.(ص۴۴۵) در روایاتی از ابوبصیر از امام صادق(ع) تصریح به اخذ جزیه شده است. در کتاب المزار الکبیر ابن المشهدی به نقل از بعض اصحاب از ابو بصیر آمده است : از امام صادق پرسیدم که سرنوشت اهل کتاب در دولت مهدی(ع) چگونه خواهد بود. فرمود: مانند پیامبر از آنان جزیه خواهد گرفت. (ابن المشهدی، ص۱۳۵؛ نیز ر.ک؛ مجلسی،ج‏۵۲، ص۳۷۶) این روایت, با روایت قبلی معارض است و در صورت ناتمام بودن سند آن و کنار گذاشتن هر دو باید به عمومات کتاب و سنت عمل کرد و در نتیجه اخذ جزیه در زمان ظهور اثبات می شود.

 

۲/د)  سیره و گونه های رفتاری ائمه(ع) با اهل کتاب

بیان و تبیین سیره ائمه(ع) با اهل کتاب و تحلیل گونه های برخورد آنان نیز قرار دادن گزارش های سیره در کنار سخنان آنان این حقیقت را بر می تابد که ائمه(ع ) برخوردهای انسانیت محور، مهرآمیز و آمیخته با حفظ حرمت داشتند. نمونه هایی از سیره امام علی(ع) را در موارد زیر می توان ترسیم نمود:

الف) گزارش زره امام علی(ع) و مرد نصرانی:  این روایت را مجلسی در بحار الانوار(ج‏۴۱ ، ص ۵۳ ) و شوشتری در رساله فی التواریخ النبی و الآل(ص۱۱۶) از قرب الاسناد نقل کرده اند.

جریان زره امام علی و برخورد وی با مرد نصرانی و اسلام آوردن وی در منابع مهم اهل سنت مانند تاريخ دمشق نیز ذکر شده است. در این کتاب ازعمرو بن شمر از جابر از شعبي نقل شده است که:

روزی على (ع) زره خود را نزد مردى نصرانى يافت. او را نزد شريح برد تا اقامه دعوا كند. چون شريح  امام(ع) را دید، خود را به يك سو كشيد. على (ع) گفت :سر جايت بنشين و در كنار او نشست و گفت: اى شريح، اگر خصم من مسلمان بود حتما در كنار او مى‏نشستم ولى خصم من نصرانى است و رسول اللّه (ص) گفته است كه اگر شما و ايشان در راهى بوديد، آنها را در تنگنا افكنيد و تحقيرشان كنيد همان گونه كه خدا ايشان را تحقير كرده است، البته بى‏آنكه بر آنان ستم كنيد. سپس گفت: اين زره از آن من است. نه آن را به او فروخته‏ام و نه به او بخشيده‏ام. شريح به مرد نصرانى گفت: امير المؤمنين چه مى‏گويد؟ نصرانى گفت: نه، زره، زره‏ من‏ است‏ و نمى‏گويم كه امير المؤمنين دروغ مى‏گويد. شريح رو به على (ع) كرد و گفت: يا امير المؤمنين آيا بر ادعاى خود شاهد و دليلى دارى؟ گفت: نه. شريح به سود آن نصرانى رأى داد. نصرانى اندكى رفت و بازگشت و گفت:

شهادت مى‏دهم كه اين گونه قضاوتها قضاوت پيامبران است. امير المؤمنين مرا نزد قاضى خود آورده و قاضى به زيان او رأى مى‏دهد. شهادت مى‏دهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده و پيامبر اوست. يا امير المؤمنين به خدا سوگند كه اين زره، زره توست. هنگامی که با لشكرخود به صفين مى‏رفتى اين زره از پشت اشتر خاكسترى تو افتاد. على (ع) گفت: اكنون كه اسلام آوردى اين زره از آن تو باد و اسبى نيز به او داد. شعبى گويد: كسى كه او را ديده بود، به من  گفت كه همراه على (ع) در نهروان با خوارج مى‏جنگيد. (ثقفی، غارات، ج۱، ص۱۲۶؛ ابن عساكر ،ج‏۴۲، ص۴۸۷) ابن شهر آشوب همین قضیه را آورده و به جای مرد نصرانی، مرد یهودی را طرف مقابل دعوی ذکر می کند.(ج۲، ص۱۰۵) نکته قابل توجه در این گزارش، قسمت اول آن است و این که پیامبر فرمود آنان را تحقیر کنید همان گونه که خدا تحقیر کرده است و این مطلب با آیه شریفه و هم صاغرون مرتبط است. البته فقها در مفهوم و کیفیت تصغیر اهل کتاب اختلاف نظر دارند. برخی تصغیر را در معنای تخفیف دانسته و معتقدند بر اساس آیات، به کشتن این گروه امر شده و در صورتی که پیمان بندند مجازات آنان تخفیف یافته و فقط جزیه می پردازند ولی برخی دیگر معتقدند نوع گرفتن جزیه باید با تحقیر اهل ذمه همراه باشد به طور مثال جزیه دهنده بایستد و گیرنده نشسته باشد و یا از پشت سر بگیرد و یا…(رک؛ کاشف الغطاء، ج۴، ص۳۴۳- ۳۵۹) دو نکته قابل تأمل در صدر این گزارش وجود دارد که عبارت است از:

  • این مطلب با گزارش بعدی که مشایعت نصرانی توسط امام علی(ع) و تکریم اوست معارض است. چرا در آنجا این سخن پیامبر(ص) به ذهن امام(ع) نیامد؟!

  • در روایت است که اهل کتاب را با کنیه صدا نکنید مگر این که ناچار باشید« وَ لَا تُكَنُّوهُمْ، إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَى ذَلِكَ» (حمیری، ص۱۳۳) اما پیش از این بیان شد که پیامبر(ص) اسقف نجران را «ابا حسان» خطاب نمود.( کتانی، ص۱۸۴ به نقل از ابن القیم)و این با  تحقیر مذکور تناقض دارد.

  • ب) در گزارشی آمده است كه وقتى امير المؤمنين عليه السّلام با يكى از اهل ذمّه هم سفر شد، آن مرد ذمّى از آن حضرت پرسید: اراده كجا دارى اى بنده خدا؟ فرمود: اراده كوفه دارم. پس چون راه ذمّى از راه كوفه جدا شد، حضرت‏ امير المؤمنين راه كوفه را گذاشت و در جادّه دیگر که ذمی در آن بود پای گذاشت. آن مرد ذمّى گفت: آيا نگفتى كه من قصد كوفه دارم؟ فرمود: چرا. گفت: پس اين راه كوفه نيست كه با من مى‏آيى راه كوفه همان است كه آن را واگذاشتى. فرمود: این را می دانم .گفت: پس چرا با من آمدى و حال آن كه دانستى اين راه تو نيست؟ حضرت فرمود: اين به جهت آن است كه از تمامى خوش‏رفتارى با رفيق آن است كه او را مقدارى مشايعت كنند در وقت جدا شدن از او، هم چنين پیامبر(ص) چنین به ما امر فرموده است. آن مرد ذمّى گفت: پيغمبر شما به اين امر كرده شما را؟ فرمود: بلى. گفت: پس به جهت اين افعال كريمه و خصال حميده است كه پیروان او را پیروی كرده اند و من تو را شاهد مى‏گيرم بر دين تو. پس آن شخص ذمّى با امير المؤمنين (ع) بازگشت و اسلام آورد. ( کلینى، ج ۲، ص ۶۷۰؛ حمیری، ص۱۰)

ج) روزی فردی یهودی که از شام همراه با الاغ و باری از گندم به کوفه آمده بود در نزدیکی شهر کوفه الاغ و بار گندم خود را گم کرد، وقتی حضرت علی(ع) از مشکل این شخص آگاه شد الاغ او را پیدا و آن شب را تا صبح از اموال آن شخص یهودی محافظت کرد و تنها برای نماز صبح از او جدا شد و فردا صبح نیز آن شخص یهودی را به بازار اسلامی ‌برده  و اموال آن شخص را به فروش می‌رساند. وقتی فرد یهودی این همه اخلاق و ایثار حضرت را مشاهده می‌کند مسلمان می‌شود و به ولایت امام علی(ع)نیز شهادت می‌دهد: «أَشْهَدُ أَنَّکَ عالِمُ هذِهِ الأُمَّةْ و خَلیفَةُ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و اله) عَلَی الْجِنِّ وَ الأِنْس؛ گواهی می‌دهم که تو دانشمند امت اسلامی، و جانشین پیامبر بر جن و آدمیان هستی. (دیلمی، ج۲، ص۲۷۵)

در مورد برخورد دیگر امامان(ع) با اهل کتاب نیزگزارش هایی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود. در روایتی امده است که روزی مردی مسیحی قصد داشت با مسخره کردن امام باقر (ع) وی را خشمگین کند و به این وسیله اسباب خنده و شادی را برای خود و دیگران فراهم کند. برای اجرای نقشه اش، سر راه امام قرار گرفت. وقتی امام به او نزدیک رسید، در حالی که نیش خندی به لب داشت، با صدای بلند گفت: سؤالی دارم. امام آماده شنیدن سؤال شد. گفت: آیا تو بقر هستی؟ وی پس از گفتن این جمله خنده ای سر داد تا رهگذرانی هم که سؤالش را شنیده بودند، بخندند. امام باقر (ع) بدون این که عصبانی شود، گفت: نه، من باقر هستم. مرد مسیحی که به هدف خود نرسیده بود، سعی کرد به امام طعنه زند. بنابر این از آن حضرت پرسید: آیا تو فرزند یک آشپز هستی؟ امام باقر (ع) با این که به قصد زشت او پی برده بود، با حوصله پاسخ داد: آشپزی حرفه مادرم بود. پرسید: آیا تو پسر آن زنِ بد اخلاقی؟ امام، آخرین سؤال بی ادبانه او را به بهترین شکل پاسخ داده فرمود: اگر تو راست می گویی، خداوند او را بیامرزد و اگر تو دروغ می گویی، خداوند تو را بیامرزد! از پاسخ مؤدّبانه امام، مرد مسیحی مبهوت مانده و از رفتار خود بسیار شرمنده شد. وی با دیدن متانت و رفتار امام(ع) به دین اسلام گروید.( ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص ۲۰۷)

با استفاده از گزارش ها و روایات موجود از ائمه(ع) و بررسی عمق سخنان و گونه های رفتاری آنان با اهل کتاب می توان تصویری از رفتار ها و چرایی برخوردهای ارائه داد. در عصر امام علی(ع)، آنچه از برخوردهای امام با اهل کتاب می بینیم بیشتر به زمان حیات پیامبر(ص) به دلیل مصاحبت با آن حضرت به هنگام ارتباط با اهل کتاب باز می گردد. پس از رحلت تا زمان حکومت امام(۱۰-۳۵ هجری)، مسائل و درگیری های مربوط به خلافت و تغییر مسیر آن موجب انزوای سیاسی امام(ع) و در نتیجه کاهش سطح ارتباطات آن حضرت با مسلمانان – چه رسد با اهل کتاب- می شود و گزارش چندانی از سیره امام(ع) در این ۲۵ ساله دیده نمی شود. از زمان خلافت حضرت(۳۵-۴۰ هجری) در سخنان(اعم از خطبه ها، سخنان نغز و گفتگوهای شخصی و مردمی) و سیره آن حضرت به عنوان خلیفه مسلمانان و امام شیعیان و مرجع قضاوت برای عموم انسان ها مطالبی یافت می شود که می توان سیره آن حضرت با اهل کتاب را از آنها استخراج کرد البته به دلیل نبردهای درون دینی و درگیریهای این عصر، میزان گزارش ها بسیار اندک است. در مجموع، سخن و سیره امام علی(ع) با اهل کتاب، تکریم آمیز و مبتنی بر جایگاه انسانی آنان بوده است.

در عصر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) (۴۰-۶۰ هجری) به دلیل درگیریهای درونی مسلمانان  و تبلیغات ضدعلوی و شیعی امویان نیزفشارهای دستگاه حکومت اموی بر مردم و تهدیدها و تطمیع ها سطح ارتباطات برون دینی این دو امام کاهش می یابد و گزارش قابل توجهی از برخوردها به دست ما نرسیده است. بنا بر این، در مورد نوع برخورد این دو امام مطلبی نمی توان گفت.

از عصر امام سجاد(ع) تا عصر امام کاظم(ع) (۶۰-۱۸۳) آنچه از منابع یافت می شود بیشتر منحصر در سخنان و برخوردهای تبیین گرایانه امامان(ع) است. پرسش و پاسخ، زمینه این نوع ارتباط را بین امام(ع) و اهل کتاب فراهم می ساجاد(ع) حقوق اهل ذمه را تبیین می کند و امام باقر  صادق(ع) به پرسشهای افراد نصرانی و یهودی و دیگران پاسخ  می دهند اما هنوز چیزی با عنوان مناظرات علمی و فرهنگی مرسوم نشده است. از سیره این امامان اطلاعات زیادی در دست نیست مگر در شأن صدور روایات و یا کاربرد واژه هایی که در گفتگوها و پاسخ ها استفاده می شد.

عصر امام رضا(ع) به ویژه دوران پایانی یعنی از سال ۲۰۰ هجری به بعد شاهد مناظرات امام(ع) با گروه های مختلف و به ویژه اهل کتاب هستیم. در این مناظرات افزون بر سنان امام، مطالب مفیدی از سیره آن حضرت در برخورد با اهل بیت یافت می شود. اگرچه ایجاد زمینه مناظرات از ناحیه مأمون بود و اهداف ناخوشایندی  چون تضعیف امام(ع) و شیعیان نزد مردم و اثبات برحق نبودن آنان در امر خلافت بوده اما نتیجه آن برعکس شده و محبوبیت امام را بیشتر کرد. نهضت ترجمه و ورود اندیشه و فلسفه  یونان و روم به جهان اسلام ضرورت ارتباط با اهل کتاب و ادیان توحیدی و غیرتوحیدی را ایجاب می کرد. در هر حال برخورد عالمانه و مهرآمیز همراه با شکیبایی امام رضا(ع) در جذب پیروان ادیان توحیدی اهمیت بسزایی داشت. این مناظرات در عصر امام جواد(ع) همچنان ادامه داشت و در این برهه نیز گرچه باز هم هدف مأمون، ترور شخصیت امام و اثبات پایین بودن سطح و میزان دانش آن حضرت به سبب سن کم وی بوده اما نتیجه معکوس داد و امام پاسخگوی سخت ترین پرسشهای ادیان دیگر بود.

عصر امام هادی و امام عسکری (۲۲۰-۲۶۰ هجری) به سبب نزدیک بودن به زمان میلاد امام زمان(عج) و تحقق روایات ائمه دوازده گانه که مسلمانان در روایات از زبان پیامبر و همه امامان پیشین شنیده بودند، اختناق و فشارهای سیاسی و روانی دستگاه خلافت باسی بیش از پیش شد. نظارت ها و قرار دادن جاسوسان حتی در خانه های این امامان(ع) و تبعید امام هادی(ع) و دور نگاه داشتن آن حضرت و خانواده اش از مناطقی که پایگاه اصلی حکومت اسلامی بودند و ایجاد شکاف عمیق بین امام و مردم و… موجب نبود گزارشی از ارتباط این دو امام با اهل کتاب است.

عصر حضور امام زمان(ع) که پنج سال بیشتر به درازا نکشید (۲۵۵-۲۶۰)هیچ گزارشی از برخورد و ملاقات امام با اهل کتاب نداریم و حتی ملاقات شیعیان و مسلمانان با اما (ع) به سختی صورت می گرفت زیرا سیاست بیت امامت نیز بر مخفی ماندن آن حضرت از دیدگان مردم بوده است تا جان وی حفظ شود. دوران غیبت صغری(۲۶۰-۳۲۹ هجری) که ارتباط مستقیم با امام ممکن نبود و نواب اربعه واسطه ارتباط بودند. در دوران غیبت کبری(م۳۲۹- تاکنون) نیز عملا زمینه ارتباط نبوده است.

نتیجه گیری

چگونگی برخورد و سیره ائمه(ع) با اهل کتاب را در دو بخش نگرش آنان که از سخنان و نامه های ائمه استخراج می شود و برخورد عملی که در منابع سیره و تراجم گردآوری شده است، می توان یافت. در بخش نگرشی جایگاه، حقوق و نوع برخورد مسلمانان با اهل کتاب از زبان و یا به واسطه نامه های ائمه مطرح می شود و در بخش عملی سیره و نوع رفتار امامان در هنگام مواجهه با اهل کتاب بررسی می شود. بیشتر گزارش های مربوط به رفتار امام علی(ع) با اهل کتاب به زمان حیات پیامبر(ص) و مصاحبت امام با وی نیز دوران خلافت امام (۳۵-۴۰) است و از دوران سکوت سیاسی امام (۱۰-۳۵) گزارشی از این گونه ارتباطات نداریم و حتی ارتباطات امام با مسلمانان هم محدود بود. از رفتارهای امام حسن و امام حسین(ع) با اهل کتاب به علت شرایط سیاسی، تبلیغات ضد علوی و ضد شیعی دستگاه اموی و فروکاهش جایگاه مردمی امام حسن(ع) پس از صلح گزارش خاصی وجود ندارد و از زمان امام سجاد(ع) تا عصر امام کاظم(ع) به علت تغییر دستگاه حاکمه و درگیری های درونی بیشتر ارتباطات منحصر در نگرش و سخنان امامان(ع) است. پرسش و پاسخ، زمینه این نوع ارتباط را بین امام(ع) و اهل کتاب فراهم می سازد. رساله حقوق امام سجاد(ع) و تبیین حقوق اهل ذمه و پرسشهای افراد نصرانی و یهودی و دیگر اهل کتاب از نمونه های این گونه برخوردها هستند. عصر امام رضا(ع) به ویژه دوران پایانی(از ۲۰۰ هجری به بعد) شاهد مناظرات ائمه(ع) با گروه های مختلف و به ویژه اهل کتاب هستیم. در این مناظرات افزون بر سخنان، مطالب مفیدی از سیره آنان در برخورد با اهل بیت یافت می شود. گرچه ایجاد زمینه مناظرات شگرد سیاسی دیتگاه خلافت عباسی برای تضعیف و تحقیر ائمه بوده ولی زمینه این برخوردها و رفتارها فراهم شده است. عصر امام هادی و امام عسکری به دلائل سیاسی، تبعید امام هادی(ع) و نظارت شدید دستگاه خلافت بر امام و حتی خانواده های آنان، گزارشی از ارتباط این دو امام با اهل کتاب نیست. در مورد برخورد امام زمان(ع) نیز در زمان حضور وی و غیبت صغری گزارشی نداریم و در غیبت کبری عملا ارتباطی نبوده و برخوردهای زمان ظهور را باید به پیشگویی های ائمه پیشین استناد کرد


فهرست منابع

  • قرآن، ترجمه فولادوند و الهی قمشه ای
  • نهج البلاغه ترجمه شهیدی
  1. ابن اشعث، محمد بن محمد(قرن ۴)، الجعفريات( الأشعثيات)، مكتبة النينوى الحديثة، تهران، بی تا.
  2. ابن سعد بن منيع الهاشمي البصريلإ محمى (م ۲۳۰)، الطبقات الكبرى، تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  3. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏(قرن ۴)، تحف العقول، تحقیق ‏غفارى، على اكبر، جامعه مدرسين‏، قم، ۱۴۰۴.
  4. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (م۵۸۸)، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام( لابن شهرآشوب)، نشر علامه‏ ، قم ، ۱۳۷۹ .
  5. ابن مشهدى، محمد بن جعفر(م۶۱۰) ، المزار الكبير( لابن المشهدي) ، ‏تصحیح  جواد قيومى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، قم، ۱۴۱۹.
  6. ابن هشام الحميرى المعافرى (م ۲۱۸)، سيرة النبوية تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.
  7. بحرانى، سيد هاشم بن سليمان‏، البرهان في تفسير القرآن‏، تصحیح قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، مؤسسه بعثه‏، قم، ۱۳۷۴.
  8. تسترى ، رسالة في تواريخ النبي و الآل‏، جامعه مدرسين‏، قم، ۱۴۲۳.
  9. حميرى، عبد الله بن جعفر(نيمه دوم قرن ۳)، قرب الإسناد(ط- الحديثة)، تحقیق مؤسسة آل البيت عليهم السلام، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم، ۱۴۱۳.
  10. ديلمى، شیخ حسن(م۸۴۱) ، إرشاد القلوب إلى الصواب‏، شريف رضى، قم، ۱۴۱۲.‏
  11. شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، نشر جهان‏، تهران، ۱۳۷۸.
  12. شیخ صدوق، محمد بن علی(م۳۸۱)، کتاب الخصال‏، تصحیح على اكبرغفاری، جامعه مدرسين‏، قم، ۱۳۶۲.
  13. شیخ صدوق، محمد بن علی(م۳۸۱)، کتاب الخصال‏، تصحیح على اكبرغفاری، جامعه مدرسين‏، قم، ۱۳۶۲.
  14. شیخ مفید،الإختصاص‏، تصحیح: علی اکبر غفارى، الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، قم‏، ۱۴۱۳ .
  15. شيخ كلينى(م۳۲۹)، الكافى‏، اسلامية، تهران، ۱۳۶۲.
  16. طباطبايى، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن‏، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بیروت، ۱۳۹۰.
  17. طبرسی، امن الاسلام، اعلام الوری با علام الهدی، دارالمعرفه، بیروت، بی تا.
  18. عمید زنجانی، اسلام و همزیستی مسالمت آمیز عباسعلی
  19. عياشى، محمد بن مسعود (م۳۲۰) ، تفسير العيّاشي‏، تصحیح  رسولى محلاتى، سيد هاشم‏، المطبعة العلمية،  تهران‏، ۱۳۸۰.
  20. فهیمی، موسی، ادیان از دیدگاه قرآن و ائمه(ع)، نشر فرهنگ گستر، تهران.
  21. فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى‏(م۱۰۹۱)، تفسير الصافي‏، مكتبه الصدر، تهران‏، ۱۴۱۵.
  22. قمى، عباس‏، سفينة البحار، اسوه، قم، ۱۴۱۴.
  23. کتانی، عبد الحى، نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ، ترجمه مترجم عليرضا ذكاوتى قراگزلو، سمت‏، قم، ۱۳۸۴.
  24. کریمی بنادکوکی ، محمود و یحیی میرحسینی، گونه شناسی روش های مقابله با ادیان و مذاهب در سیره امام رضا(ع)، مجموعه مقالات همايش امام رضا(ع)،۱۳۹۲.
  25. مارسل بوازار ، انسان دوستی در اسلام نگاشته ، ترجمه اردبیلی، نشر طوس، تهران، ۱۳۶۲.
  26. موسوی‌زاده، سیدمحمد؛ نگرش اسلام به سایر ادیان و ملل؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۴.
  27. نجفى، كاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالكى، كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط – الحديثة)، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم، ۱۴۲۲.

 

©2020. Hoda Magazine. All rights reserved

Privacy / Terms / Disclaimer