علل تعارض در احادیث و روشهای حل آن ازدیدگاه آیه الله سیستانی

نویسنده: حجه الاسلام عبدالرسول قاسمی کجانی، نفیسه روحانی

انتشار: ۲۰ام آبان، ۱۳۹۸


دانشجوي دكتري فقه نفيسه روحاني
استاد راهنما حجه الاسلام عبدالرسول قاسمی کجانی


مقدمه:

منظور ما از احادیث درعنوان این باب احادیثی است که فعلا در دست ما موجود است. و منظور از اختلاف احادیث ،اعم ازاختلاف شکلی(شخص باحث ومحقق میبیند احادیث به حسب ظاهر با هم اختلاف دارند نه به حسب واقع) و واقعی (بسیاری ازاحادیث نبوی واهلبیت .ع. باهم اختلاف دارند گاهی ضد و نقیضند) که برای پژوهشگر بخاطر عدم تبحردر احادیث بچشم میخورد، زیرا نسبت به طرق و اسلوب تشریع احکام و قوانین حل اختلاف احادیث احاطه ندارد و مخصوصا به شیوه ها و اسلوبهای حضرت رسول اکرم.ص. و ایمه علیهم السلام که ازطرف آنان اعم ازعوامل ذاتی وغیرذاتی نقل شده تسلط ندارد.(بعضی از روایات ذاتا مورد عمل هستندبدلیل ثقه بودن وصحیح السند بودن وابعاددیگرموردعمل راویان است برخلاف غیرذاتی که روایات پس ازنقل آنها درکتب حدیث توسط اصول عملیه که درعلم اصول ذکرشده بکارگرفته میشود.)زیرا پس ازاحاطه کامل به این طرق که ذکرشد، معلوم میشودبسیاری از اختلافات که توهم میشود،دراحادیث موجوداست درحقیقت برمیگرددبه عدم شناخت محقق بخاطر مواردیکه گفته شد. وگرنه بین این احادیث هماهنگی وعدم اختلاف وجوددارد. که لازمست این جهات رابامطالعات جامع وعمیق نسبت به هر چه که مربوط به شناخت ومعرفت احادیث وروایات است ومارابه هدف مهم وغرض اصلی که شناخت مسایل شرعی است بشناسیم.زیرا حقیقت اشیا شناخته نمیشودمگر بااسباب وابزارمربوط به خودش .۱

 

تعريف تعارض

«تعارض» مصدر باب «تفاعل» و مشتق‌ از‌ «عرض‌» است. تعارض، دو معنا دارد که هم بـه مـعنای اظـهار‌ و ابراز‌ است و هم به معنای پهنا در مقابل طـول (درازا) که هـر دو معنی محل بحث ماست‌؛ زیرا‌ هـر یک از آنها خود را در مقابل دیگری از نظر‌ حجّیت‌ و اعتبار‌، هم‌عرض و هـم‌ارزش می‌داند.

 

تعریف لغوی:

تعارض در لغت به معنای یکدیگر را پیش آمدن متعرض یکدیگر‌ شدن‌ و معارضه کردن با هم و معارضه به مـعنای در بـرابر دیـگری پیش آمدن است‌.

همچنین ، مرحوم‌ دهخدا‌ در معنای كلمه تعارض چنين مي‌نويسد: «يکديگر را پيش آمـدن. خـلاف يکديگر آمدن خبر و جز‌ آن‌. معارضه کردن يکي با ديگري.۲

 

تعريف اصطلاحي:

تعارض در اصطلاح، یعنی هرگاه يکي‌ از‌ دو‌ دليل، حکمي را اثبات کند و ديگري آن را نفی کند بـه طـوري که جمع بين مدلول‌ آن‌ دو‌ دليل ممکن نباشد، آن دو دلیل  نسبت‌ به يکديگر مـتعارض هستند. چنانکه يکي از دو دليل وجوب و ديگري حرمت همان عمل خاص را بيان‌ کند‌.  اما، هرگاه بتوان بـين مـدلول دودليل بـه نحوي سازگاري داد، چنانکه مثلاً‌ مدلول‌ يکي از دو دليل عام و ديگري خاص‌ باشد‌ يا‌ مدلول ديگري حاکم بـرمدلول ديگـري يا رافع‌ آن‌ بود بين آنها تعارضي نخواهدبود.»۳

و برخي  دیگر نيز اينگونه تعريف كرده‌اند: تـنافی و نـاسازگاری عـرفی‌ در‌ مفاد و مدلول دو یا چند‌ خبر را‌ تعارض‌ گویند.۴مقصود از تنافیِ عرفی در‌ برابر‌ عقلی، ایـن اسـت که این ناسازگاری، اعم است از اینکه به نحو‌ تباین‌ کلّی باشد یـا عـامین مـن وجه‌ یا عموم و خصوص مطلق‌ تا‌ موارد جمع عرفی را هم‌ شامل‌ گردد.۵ودر كتاب اصـول الفـقه، نیز  آمده «معنای معارضه، یعنی هر‌ یک از دو دلیل- در‌ فرضی‌ که‌ مـقومات حـجیت آنها‌ تام‌ باشد- دیگری را ابطال‌ و تکذیب‌ کند و تکاذب(تکذیب دو طرفه) یا در جمیع مدلولات و ابعاد دلالتِ هـر یـک از‌ طرفین‌ است و یا تکاذب در بعضی جنبه‌هاست‌ به‌ گونه‌ای که‌ فرض‌ بقاء‌ حـجیت هـر یک از‌ طرفین با بقاء حجیت طرف مـقابل، امـکانپذیر نـیست و نمی توان به هر دو طرف عمل‌ نـمود‌»۶بـه نظر می‌رسد این تعریف  نسبت بتعاریف دیگر ،جامع‌ و کامل باشد‌؛ لذا‌ از‌ ذکر تعاریف دیگر، صرف نظر کرده و بـه هـمین تعریف اکتفا مـی‌کنیم

 

عوامل پیدایش  احادیث متعارض‌:

از جمله ،عـوامل تـعارض و اختلاف‌ در‌ بیان امیر مؤمنان علیه‌السلام در‌ پاسخ‌ به شخصی که از او درباره اسباب اخـتلاف و تعارض روایات پرسـید‌، به سه عامل عمده زیر تصریح کرد؛ گرچه عوامل دیگری نیز از‌ کلام‌ حضرت استفاده می‌شود:

  1. جعل و وضع منافقان‌؛ که اخباری دروغین و باطل‌ در‌ کنار اخبار راستین و حق جعل‌ می‌کنند‌.
  2. جهالت و برداشت نـادرست راویان.
  3. نسخ.

تاکید وتوصیه حـضرات معصومین علیهم السلام بـه‌ فهم روایات ، زمینه  وانگیزه ایجاد  فقه الحدیث یا درایـت الحـدیث (فهم روایت) شد . برای اثبات این مطلب ،، بـه سـراغ  برخی از روایات می‌رویم . شيخ صدوق‌ از‌ داود بن فـرقد آورده اسـت كه: «سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: أنتم أفقه الناس إذا عرفتم معاني كلامنا».۸

و در روایت دیـگر مـی‌فرماید: «حدیثٌ تدریه خیر من الف‌ حـدیثٍ‌ تـرویه و لایکون الرجـلُ مـنکم فـقیهاً حتی یعرف معاریض کـلامنا» این روایات در حد تواتر از معصومين علیهم السلام نقل شده است که فرموده‌اند‌ سخنان‌ ما را بـر قـرآن عرضه‌ كنيد‌، درصورت عدم مخالفت بـا قـرآن آن را بـپذيريد.

تقسيم بندی این دو روایت :

دسـته اول رواياتي كه در رابطه باحل تعارض احاديث‌ وارد‌ شده است، كه دراصول‌ فقه‌ نصوص علاجيه نامیده شده  است كه مي‌فرمايد: روايات را بـه قـرآن عـرضه كنيد اگر موافق قرآن بود قبول کنید  و اگـرمخالف بـود نـپذيريد. بـه عـنوان مـثال: سعيد بن هبه الله الراوندي عن‌ محمد‌ و علي ابني علي بن عبدالصمد عن ابيهما عن ابي التريات علي بن الحسين عن ابي جعفرابن بابويه عن ابيه عن سـعدبن عبدالله عن ايوب بن نوح عن محمدبن ابي عميرعن‌ عبدالرحمن‌ ابن ابي‌ عبدالله، قال: قال الصادق علیه السلام: «اذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهماعلي كتاب الله فماوافق كتاب الله‌ فخذوه وماخالف كتاب الله فردوه»۱۰ دسـته دوم رواياتـي است كه‌ اختصاصي‌ به‌ اخبارمتعارض ندارد، بلكه صحت محتواي هرروايتي را در گرو عدم مخالفت آن با قرآن كريم مي‌داند:

  1. حَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عـَنِ الْفـَضْلِ بـْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ‌ أَبِي‌ عُمَيْرٍ‌ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ‌ غَيْرِهِ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قـَالَ ‌ ‌خـَطَبَ النّبِيّ صلی الله علیه و آله بِمِنًى فَقَالَ أَيّهَا النّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنّي يُوَافِقُ كِتَابَ‌ اللّهـِ‌ فـَأَنَا‌ قـُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اللّهِ فَلَمْ‌ أَقُلْهُ‏‌ »۱۱

یعنی ، تصريح قـرآن كريم اسـت كه رسول خدا صلی الله علیه و آله عهده دارتبيين جزئيات و تفصيل كليات شريعت‌ است‌.و اصول  دین اسلام‌ ،اعم از‌ عقائد و احكام آن را ، با برگزیدن حضرت محمد(ص)در آياتي محكم نازل فرمود و تفصيل آن را جداگانه به پيامبرصلی اللهـ‌ علیه‌ و آله‌ وحي فرمود تا آنچه را در قرآن نازل فرموده براي مردم بيان‌ نمايد‌ (وَأَنزَلْنَا‌ إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل:۴۴)

و در سوره مباركه‌ مائده‌، آيه‌۹۱ که مي‌فرمايد:﴿وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطـِيعُواْ الرَّسـُولَ﴾ يعني خدا و پيامبر خدا را اطاعت كنيد‌، و در‌ سوره مباركه حشرآيه ۷ مي‌فرمايد: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا‌ وَاتَّقُوا‌ اللَّهَ‌ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ﴾ يعني هرچه پيامبر به شما داد بـستانيد و از هـر چه‌ شما‌ را منع كرد اجتناب كنيد.

و در سوره مباركه نجم، آيه۳ و۴ مي‌فرمايد: ﴿وَمَا يَنطِقُ‌ عَنِ‌ الْهَوَى‌ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ و سخن از روي هوي نمي‌گويد؛ نيست اين سخن جز آنچه‌ به‌ او وحي مي‌شود؛ اين آيات و امثال آن، دلالت بـرحجيت سـنت پیامبرصلی الله‌ علیه‌ و آله‌ و به معناي متابعت از سنت اوست. لذا، بدون شک، حق قانونگذاری، بالاصاله از آنِ خداست و او این حق را به پیـامبر صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و امامان معصوم علیهم‌السلام واگذاشته اسـت و آنـان بـر طبق مصالح، بـه بـیان‌ احکام ولایی و قضایی، تـشریع تـدریجی، نسخ، تبعیض در بیان احکام و… می‌پردازند. وچنان که خواهد آمد، بزرگانی همچون شهید صدر و آیـة‌اللّه سـیستانی و سبحانی، این امور را از جمله عوامل و اسـباب تـعارض و اختلاف‌ احـادیث‌ دانـسته‌اند و آیـة‌اللّه سیستانی پس از تقسیم اسباب تـعارض به عوامل و اسباب درونی و برونی، برخی از این امور را جزو عوامل درونی برشمرده است. ۱۲

بنابراین، خداوند اسلام مجسم را در سيره رسول خدا‌ قرار‌ داد‌ و مردم را به پيروي از آن فرا خواند و فرمود: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ‌ فِي‌ رَسُولِ اللَّهِ أُسـْوَةٌ حـَسَنَةٌ لِّمـَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخـِرَ وَذَكَرَ اللَّهـَ كَثـِيرًا((احزاب:۲۱) و سنت‌ مجموعه‌ حديث و سيره رسول خدا است، مثلا در آيات الهي عدد ركعات نمازهاي‌ روزانه‌ مشخص نگرديده است، يا انواع و مقدار زكات‌ مـعين‌ نـشده‌ اسـت، يا نماز آيات ذكر نشده است‌. به‌ موجب حديث متواترثقلين، ایـن مـسؤليت را به جانشين خود سپرده است، كه فرمود‌: «اني‌ تارك فيكم ما ان تمسكتم‌ به‌ لن تضلوا‌ بعدي‌، احدهما‌ اعظم من الآخر، كتـاب الله حـبل‌ مـمدود‌ من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي، ولن يفترقا حتي يردا علي‌ الحوض‌، فـانظروا كيف تخلفوني فيها»۱۳

امام‌ باقرعلیه السلام یا امام‌ صادق‌ علیه السلام درتفسيرآيه شريفه۷ سوره‌ آل‌ عمران مي‌فرمايد: «وَمَا يَعْلَمُ تـَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهـُ وَالرَّاسـِخُونَ فِي الْعِلْمِ» «فرسول الله افضل‌ الراسخين‌ في العلم، قدعلّمه الله عزوجّل‌ جميع‌ مـا‌ انـزل عليه من‌ التنزيل‌ والتاويل،وما كان الله‌ لينزل‌ عليه شيئا لم يعلمه تاويله واوصيائه من بعده يعلمونه كلّه». رسـول خـدا صـلی الله‌ علیه‌ و آله برترين راسخان درعلم بود، خداوند‌ عزوجل‌ تمام آنچه‌ را‌ براو‌ نـازل كرد، ازتـنزيل و تـاويل‌ به او تعليم داد و ممكن نيست خداوند چيزي براو نازل كند و تاويل و تفسيرش را به‌ او‌ نياموزد و اوصـياء پيامـبرصلی الله عـلیه و آله‌ بعد‌ از‌ اوتمام‌ آن‌ را مي‌دانند۱۴و خداوند‌ درسوره مباركه احزاب آيه۳۳ مي‌فرمايد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عـَنكُمُ الرِّجـْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‌» يعني‌ اي‌ اهل بيت ! خدا مي خواهد پليدي را‌ از‌ شما‌ دور‌ كند‌ و شـما‌ را چـنان كه بـايد، پاك كند كه در رأس آنان رسول گرامي اسلام است. يكي از ياران امام صادق علیه السلام ازآن حضرت پرسيد: ماگاهي حـديثي ازشـما‌ مي‌شنويم، سپس شك مي‌كنيم كه ازشما شنيده بوديم يا ازپدرتان؛ فرمود: «ما سمعته مني فـاروه عـن ابـي و ما سمعته مني فاروه عن رسول الله» آن چه ازمن شنيده‌اي ازپدرم روايت‌ كن‌ و آنچه را از من شنيده‌اي ازرسـول خـدا صلی الله علیه و آله روايت كن.۱۵

لذا از آنجا که تعارض در احاديث از جمله مسائل‌ بسیار‌ اساسی و کارآمد علم فقه و حدیث پژوهـی است، تسلّط و آگاهی کامل بر آن، بر‌ هر‌ حدیث‌پژوه‌ و فقیهی لازم و ضروری اسـت؛ چـرا کـه روایات متعارض در اغلب ابواب فقهی و غیر فقهی پراکنده‌ است‌.۱۶ به همین سبب، نووی می‌نویسد: «مختلف الحدیث از مـهم‌ترین ‌ ‌دانـشهای حدیثی‌ است‌ و شناخت‌ آن برای دانشوران هر رشته، ضروری است.»۱۷

قبل ازاینکه متعرض منشا اختلاف احادیث بشویم ناچاریم سه امر را ازدیدگاه آیه الله سیستانی بشناسیم. که دراین مقاله فقط به بررسی امر اول یعنی تاریخ إحساس مشکل  اختلاف احادیث میپردازیم .

امر اول:تاریخ شروع احساس مشکل اختلاف احادیث ومیزان اهتمام معاصرین ایمه.ع. به این مشکل (که راویان حدیث آن راازایمه نقل کرده اند)

امردوم:میزان تاثیر ظاهراختلاف احادیث دراعتقادات وباورهای بعضی ازافراد(راویان حدیث)که علمارامجبوربه فکرایجادراه حل صحیح برای اختلاف احادیث نمودند

امرسوم:برای علاج مشکل اختلاف احادیث ازروشهای علمای سابق استفاده کردند.

امر اول:تاریخ شروع احساس مشکل اختلاف احادیث ومیزان اهتمام معاصرین ایمه.ع. به این مشکل:

چون در زمان‌هاي مختلف براي مخاطبان متفاوت احادیثی ازناحیه معصومین علیهم السلام صادرشده و توسط راويان گوناگون نقل گرديده، گرفتار تـعارضات و تـحريفات‌ گشت ،که  براي حل تعارضات و تـحريفات و فـهم مـحتواي آن، دانـشهايي بـه نام «مختلف الحـديث» و«فـقه الحديث» پديدآمد، تا در كنار علم رجال و درايه، علاوه بر تنقيح سند حديث، مطابقت متن حديث‌ با‌ قـرآن و سـنت قـطعی پیامبرصلی الله علیه و آله را نيز بررسي نمايد؛ .

آنچه برای محقق بنظرمیرسد این است که تاریخ شروع پیدایش اختلاف حدیث به صدراسلام برمیگردد به صدراول که میبینیم صحابه وتابعین هم مانند مابااین مشکل زندگی ومعاشرت میکردندوبااین مشکل مواجه بودند ،واحساس مشکل میکردند.

مرحله اول :

،مستوی عام  :یعنی مرحله عام بودکه حضرت احکام شریعت را بطوربه طورمساوی وبرابربه کل صحابه یادمی دادندکه گاهی همه صحابه دراحادیث نبویه پس ازگرفتن ازرسولخدا.ص. به بیان آن احادیث میپرداختند.
مرحله دوم،:

مستوی خاص :که حضرت احکام شریعت رابطورخاص. به حضرت امیرالمومنین علی .غ. بصورت خاصی یاددادندکه دربعضی ازروایات آمده است که حضرت رسولخدا.ص. برای حضرت علی .ع. میگفتندوایشان مینوشتند که تالیف خودحضرت است.حاصل آن درکتب متعددی تالیف شده است که مورداتفاق شیعه وسنی است که گفته اند امام علی .ع. کتب متعددی داشته اند که ازجمله آنها کتاب دیات،که درآخرکتاب کافی وصحیفه امام علی .ع. وکتاب فرایض وغیرآن ازرسایل ونوشته هایی که شامل احکام زیادی است.که عامه هم به آن اعتراف دارندکه در بین صحابه گرفتن احکام بغات وخوارج ازطرف حضرت رسول .ص. فقط به حضرت علی.ع.اختصاص داشته است.لذاابوحنیفه وشافعی دراحکام بغات وخوارج به اقوال امام علی .ع. استدلال میکنندواین دلیل براینست که حضرت رسول اکرم.ص. امام علی.ع. راباب علم خودوعدل کتاب الله میدانند. وفرق این دوفرقه واضحست چون صحابه که بطورعام کلام حضرت نبی اکرم .ص. راأخذمیکردندبخاطر نقصان درفهم کلمات ایشان واجب بود به مفسرآن یعنی حضرت علی.ع. رجوع کنند اما اینکاررانکردند.که این مرحله منشااصلی اختلاف دوفرقه شیعه وسنی شد .چون مصدراصلی فقه نزدحضرت علی .ع. بودکه به املای حضرت رسول.ص. نوشتندونیز احادیث اهلبیت.ع. که مصدراصلی فقه ایشان حضرت علی.ع. بود که اززلال وحی گرفته بودندامامصدرفقه اهل تسنن احادیثی بودکه صحابه بطور عام از حضرت نبی اکرم.ص. اخذکرده اندکه درآنها جهات نقصی وجودداشت که ناشی از عوامل متعددی بود منجمله منع آنان ازتدوین احادیث رسول.ص.واعراض از صحف ومصادراهلبیت.ع.درمسایل شرعیه ایکه متضمن معرفت احادیث که متوقف برشناخت احادیث ناسخ ومنسوخ ،محکم ومتشابه وعام وخاص بود ونیزفقدان وسایل علمی دیگری که بتواندمشکلات اختلاف احادیثی که باآن مواجه بودند وازکلام رسول خدا.ص. یادگرفته بودند ، معالجه کند.زیرا در آن احادیث ناسخ ومنسوخ ،محکم ومتشابه وعام وخاص وجودداشت.و این افرادقدرت علمی برای علاج وحل اختلاف احادیث نداشتندلذا، برای کسانی که آنهارانشناختندامرمشتبه شد ولذادرجمع وتدوین وگفتگو وحواله دادن بابهاوخالص کردن آن ازتعارض وترتیب بندی وجمع بین اخبارمختلف ووغیرآنها به سختی افتادند[۱] وبخاطرهمین کتب جوامع الحدیث مثل جامع بزنطی وجوامع الاثار یونس بن عبدالرحمان ومشیخه ابن محبوب ونوادرابن ابی عمیررا تدوین نمودند. که درخلال تدوین جوامع الحدیث وعملیات استنباط از آنها اکثرا بخاطر اختلافاتی که دراحادیث بود،احساس مشکل می کردند .دراین زمان کتب رجالی نوشته شد که مصنف آنها عبدالله بن جبله متوافی سنه۲۱۹وحسن بن فضال متوفای۲۲۱ بودند که درکتب خوداعتمادبرروایاتی کرده اندکه ازصادقین نقل شده که راویان آن از طبقه ۴ وطبقه۵طبقه ۴کسانی بودندکه رجال حدیثشان ازامام… ازمحضرامام باقر.ع. وامامصادق.ع .که سال وفاتشان از۱۵۰.ه.ق. تجاوزنمیکرد.امثال زراره ومحمدبن مسلم .وطبقه پنجم کسانی بودندکه درزمان امام صادق.ع. بوجودآمدنداماامام باقر.ع. رادرک نکردند

اما احادیث منقول ازاین راویان نیازبه پاکسازی داشت. ورجالی که ازصادقین نقل حدیث مینمودنددوگروه بودند.گروهی که فقه عالی رایادمیگرفتندکسانی بودندکه اصل راتعلیم دیده بودندوخودشان بااستنادبه کتاب وسنت فروع رابرای دفاع ازاهلبیت.ع. درمقابل عامه تدوین کردند. که به آنها فقها تعبیر میشد.مثل زراره ومحمدبن مسلم. وگروه متوسط که فقط احادیث وفتاوای موردنیازخودراازراویان حدیث ،یادمیگرفتند بدون اینکه به کسی اظهارکنندیا برآن فرعی بزنند. که این رجال کتب احادیثی تدوین کردندکه بخاطراختلاف دراحادیث مجبور بودند آنها راتدریس کنند که تقسیمات مختلفی داشت.

۱-ازحیث عرضه به امام .ع. وعدم عرضه آن که بعضی ازآنهابه حضت علی.ع. عرضه شد .وامام علی .ع. آن رایا تحسین نمودندویاتصحیح کردند.

۲-تقسیم احادیث ازنظر کتابت درمجلس روایت وعدم کتابت .چون بخشی ازروایات در مجلس روایت درحضور امام.ع. نوشته میشدولی برخی نوشته نمیشد که شواهدی ازروایات دلالت میکندکه درمجلس روایت بوده یانبوده است.

۳-تقسیم دیگراینکه ازحیث عرضه برفقها وعدم عرضه حدیث برآنان ازبعضی ازاحادیث ظاهرمیشودکه وقتی یک راوی حدیثی رابرای راوی دیگرروایت میکردولواینکه آن راوی ازمعتمدین وموثقین بزرگ بود حدیث رابریکی ازراویان بزرگ و موثق دیگرمثل زراره عرضه میکرد.،که میدانست آن راوی بدون شک ازمعصوم نقل روایت میکند ویااینکه هنگام نقل روایت هیچ شک وشبهه ای درآن نبود.

۴-تقسیم دیگرازحیث محفوظ نگهداشتن ازخدعه وتحریف یا تصحیف وعدم تصحیف است .مخصوصا بعضی ازآن کتب مشهورومنقول ازاصحاب صادقین .ع. که شاگردانشان آنهارااز دس وتحریف حفظ میکردند.وبعضی راازخدعه وتحریف حفظ نمیکردند. که طبیعتا این دو نوع ازنظردرجه اعتبار یکی نیستند واین مطلب راکشی درجامع الاحادیث توضیح داده است. -۵ تقسیم پنجم ازجهت زیاده برکلام امام.ع. وعدم زیاده که دربعضی ازکتب وبعدازنقلش ازکلام امام.ع. فروعاتی ازجانب راوی یااستادوشیخش به اومنتقل شدیاادله دیگری راکه به حدیث مانزدیک است

امردوم:تاثیرمشکل اختلاف احادیث درغیرمورداستنباط حکم شرعی ،جاهای دیگریست که تاثیرگذاراست که متعرض آن میشویم.

مجال اول تاثیرمشکل درتشکیک عقایداست که روبروشدن بااختلاف احادیث منجربه شک کردن دربعضی ازاحادیث اعتقادی میشود.یادرنبوت همانطورکه دراحادیث اهل سنت این شک دیده میشود.ویادرامامت همانگونه که اهل سنت دررابطه با احادیث اهلبیت .ع. منجربه سوال وتشکیک شدند،وچون ازآنان احادیث مختلفی صادرمیشد.واماچگونه احادیث مختلف ازآنان صادرمیشد؟که اگررجوع کنیم به کتب فریقین خواهیم دیدکه جماعتی اختلاف دراحادیث دراحکام شرعیه ونسایل اسلامی وسیله برای تشکیک درعقاید گرفتندهرچندنوع تشکیک متفاوت بود.پس احادیث اهل سنت که سندآن به نبی اکرم.ص. منتهی میشدواختلاف درآن راملاحده وبی دینان وسیله شک وتردیددراصل نبوت ورسالت قراردادند.امااخبارشیعه ای که منتهی به ایمه.ع. میشدجماعتی ازعامه وزیدیه آنراوسیله شک وتردید دراصل امامت قراردادند.وهنگامی که مشکل اختلاف احادیث به مرحله تشکیک درعقایدبرسدپس این بزودی علامت اهتمام مسلمین است وبیشترشان این تشکیک رادفع کرده اند. وبمعالجه آن پرداخته اند. که مادراینجابعضی ازنصوص رابعنوان شاهدنقل میکنیم

امانسبت به تشکیک دراصل نبوت که طحاوی متوفای ۳۱۰که ازبزرگان علمای حنفی بوده درنقدمه کتاب معانی الاصار گفته بعضی ازاصحاب ما (سنی ها)ازمن درمورداهل علم سوال کردندکه کتابی رابرای آنان قراردهم که دران آثارماثوره ای رااز پیامبر .ص. دراحکامی که اهل اسلام توهم میکنندکه بعضی ازآنهابعضی دیگررانقض میکند واین بخاطرکمی علمشان به ناسخ ومنسوخ وآنچه که عمل به آن واجب است بدلیل انکه کتاب ناطق وسنت مجمع علیهابه شهادت میدهد.

۲-مجال دوم ،اینکه این مشکل اختلاف احادیث منجربه تشکیک درعلم ایمه.ع. میشود وآنهابرقیاس واستحسان اعتماددارند.ومرحوم شیخ مفیددرشرح اعتقادات صدوق دراین باب اینکه قصوروکوتاهی فقط اختصاص به اصحاب حدیث ندارد وماکسانی رادیده ایم که که میگویندآنان درحکم شرعی به ظن وگمان عمل میکنندوبااین حال ادعامیکنندکه ازعلماهستند. درحالی که این تقصیروکوتاهیست که درآن هیچ شک شبهه ای نیست واین امررابه ابن جنیدنسبت داده اند.

مرحله دوم:

نشراحکام واحادیثی که ازدوامام همام امام باقروامام صادق .ع. صادرشده که دراوایل قرن دوم بوده زیرا درفاصله زمانی این دوبزرگوار درنشراحکام شرعی خیلی وقت بودچون بنی امیه وبنی عباس باهم اختلاف شدیدی داشتندوبه جان هم افتادندودولت بنی امیه ضعیف شده بودوابتدای دولت بنی عباس بودوهنوز استقرارپیدانکرده بود.لذاآن دوامام همام .ع. فرصتی برای انتشاراحکام دین داشتندوتمام سعی خودرانمودند وتمام وکامل برای مردم بیان کردند

 امرسوم:راههایی که برای معالجه این مشکل ومعضل پیگیری میکنیم. دراین راههامیفهمیم که این طرق راعلمی سابق هم برای معالجه وحل اختلاف متابعت کرده اند. بخاطررنجی که دراکتساب فکر وحذاقت وزیرکی آنان بوجودآمده است. که مامتعرض خلاصه این راهها میشویم.اما بحث مفصل آنرادرلابلای مباحث متذکرمیشویم .
منهج وراه اول:راهیست که اغلب متکلمین ووعلمای اصحاب ما بکاربسته اند.واین راه ومنهج در بحث ازحجیت خبرواحدبطورجدی پرداخته شده است. که گفته شده خبری حجت است که موثق باشدوموجب اطمینان گرددودروقت صدورش،مقرون به قراین وشواهدی باشد.چون به عقیده آنان خبرواحدی حجیت نداردکه صدورش موجب وثوق نیست.(نه هرخبرواحدی)واین راهیست که کمتر به احساس وجوداخبارمتعارض منجرمیشود.حتی مرحوم سیدمرتضی ازاین راه بی نیازشد.ودربحث تعارض اخباردرکتاب الذریعه آن مرحوم فرموده است:بدان که ماوقتی دلیل برخبرواحدغیرمقبول دراحکام شرعیه داشته باشیم وجهی ندارد که براصلی که دلیل بربطلان آن داریم فرع بزنیم. چون فرع تابع اصل است.

منهج وراه دوم: بنظرما اختلاف بین احادیث امری موهوم است. که بعضی ازاجله وبزرگان به دلیل عدم شناخت ه معانی کلمات توهم نموده اند. چون شناخت دربکارگیری مغانی کلمات ندارند.چه معانی آن کلمات درنزد اهل سنت باشدیا مختص به اهلبیت .ع. باشد.

 به مانع  دوم از بـخش نخست‌ (تعارض‌ و اختلاف روایات) می‌پردازیم. البته درباره‌ تعارض‌ روایات، دو مسئله بسیار مـهم و وابـسته به یکدیگر مطرح است:

  1. کشف و شناسایی عـلل‌ و عـوامل‌ پیـدایش تعارض روایات.
  2. راههای حل‌ و علاج‌ تعارض‌.

در خـصوص وجـود‌ احـاديث‌ متعارض‌ در كلام ائمه علیهم السلام نيز اشاراتي وجود دارد و ائمه عليهم السلام‌ نيز‌ به وجود آن در اخبار و احـاديث اشاره كرده‌اند و این اشاره کردن و بحث کردن ائمه علیهم السلام‌ در‌ باب تعارض نـشان می‌دهد که در زمان آن بـزرگواران نـیز مردم مبتلا‌ به‌ احادث متعارض بوده‌اند؛ چنانكه امام علي علیه‌ السلام‌ در‌ خطبه۲۱۰ نهج البلاغه مي‌فرمايند: «اقسام احاديث‌ رواج‌ يافته احاديثي است که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق است هم‌ باطل‌، هـم راست هم دروغ، هم‌ ناسخ‌ هم منسوخ‌، هم‌ عام‌ هم خاص، هم محکم هم متشابه‌، هم‌ احاديثي که به درستي ضبط گرديد و هم احاديثي که با ظن و گمان‌ روايت‌ شد. در روزگار پيامـبر صـلی الله‌ علیه و آله آنقدر دروغ‌ به‌ آن حضرت نسبت داده شد‌ که‌ ايستاد و خطابه ايراد کرد و فرمود: (هر کس از روي عمد به من دروغ‌ نسبت‌ دهد جايگاه او پر از‌ آتش‌ است‌.)و افرادي‌ که حديث نـقل مـي‏کنند‌ چهار‌ دسته‏اند، که پنجمي ندارد.»۱۸حضرت این چهار دسته را به طور مفصل توضیح‌ می‌دهد‌ که چگونه افرادی هستند که آن‌ چهار‌ دسته عبارتند‌ از‌: المنافقون‌، الخاطئون، أهل الشبهة، الصادقون‌ الحـافظون.

منافقون ، منظور مرد منافقی که ایمانْ آشکار کند و به تکلّف، خود را اسلامی کند. از گناه نترسد و بیمی به دل راه ندهد، به عـمد بـه رسـول خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم دروغ بندد. اگر مـردم بـدانند او مـنافق است و دروغگو، از او حدیث نپذیرند و گفته‌اش را راست نشمارند، لیکن گویند: یارِ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم است. دید و از او شنید و به‌ شتاب‌ گرفت. در نتیجه، گـفته او را مـی‌پذیرند و خـدا ـ چنان که بایدـ تو را از منافقان خبرداد و آنان را ـ آنـ‌سان کـه شایدـ برای تو وصف کرد. قابل توجّه است که‌ این‌ روایت را فریقین از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم نقل کرده‌اند و پاره‌ای از دانـشمندان شـیعه و اهـل سنّت، آن را متواتر دانسته‌انداینان پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بر جای ماندند و با دروغ و تهمت، به پیشوایانِ گمراهی و دعـوت‌کنندگانِ بـه آتـش، نزدیکی‌ جستند‌ و آنان این منافقان را‌ به‌ کار گماردند و بر گردن مـردم سـوارشان کردند و به وسیله ایشان دنیا را خوردند. و مردم تنها با حاکمان و دنیا همراهند، جز کسی که خـدایش نـگه دارد و دوم، الخاطئون،  یعنی مـردی که چیزی از‌ رسول‌ خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم شنیده، ولی چنان که باید، به خـاطر نـسپرده اسـت و در آن، به خیال‌پردازی دچار گشته، ولی قصد دروغ گفتن نداشته است. آن حدیث نزد اوست، آن را روایت‌ کرده‌، بـدان عـمل‌ مـی‌کند و می‌گوید: «من این را از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم شنیدم». اگر مسلمانان می‌دانستند وی در آن حدیث‌ اشتباه کرده اسـت، از او نـمی‌پذیرفتند و او هم اگر می‌فهمید حدیث‌ را‌ نادرست ‌ می‌گوید، از آن دست می‌کشید.

و سوم، أهل الشبهة، مردی که از رسول خدا صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم شـنیده اسـت که به چیزی فرمان ‌‌داد‌، اما نمی‌داند که سپس از آن نهی فرموده است. یا شنیده اسـت از‌ چـیزی‌ نهی‌ فرموده، اما نمی‌داند که سپس بدان فرمان داده است. در نتیجه، منسوخ را به خـاطر‌ دارد و نـاسخ در خـاطر او نیست. اگر می‌دانست آنچه به خاطر دارد، منسوخ‌ است، آن را رها‌ می‌کرد‌ و اگر مسلمانان هنگامی که حـدیث را از او مـی‌شنیدند، می‌دانستند منسوخ است، آن را رد کرده، نمی‌پذیرفتند.

فرد چهارم الصادقون‌ الحـافظون. که بر خدا و رسول او دروغ نـمی‌بندد، بـا دروغ، دشـمن و از آن‌، متنفّر است؛ چون از خدا می‌ترسد و به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم حرمت می‌نهد و نیز دستخوشِ خـطا نـگردیده و آن را کـه به خاطر سپرده، همان است که شنیده و آنچه شنیده، روایت می‌کند. بـدان‌ نـیفزاید‌ و از آن کم نکند. ناسخ را به خاطر سپرده و به کار برده و منسوخ در خاطرش بوده وازآن دوری کرده. خاص و عام و مـحکم و مـتشابه را شناخته و هر یک را به‌جای خود‌ نهاده‌ است. گاه سخنی از رسول خدا صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم دو رویـه و دو معنی دارد: کلامی خاص و کلامی عام. سپس ایـن سـخن را کـسی می‌شنود که نمی‌داند خدا و رسول خدا از آنـ‌، چـه‌ قصد کرده‌اند. پس شنونده، آن را تأویل می‌برد و توجیه می‌کند؛ بدون آن که معنای سخن را بداند. هـمه اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم‌ چنان‌ نـبودند‌ کـه از او چیزی بپرسند و دانستن معنای آن را از او طلب کنند. ازکلام  حـضرت امـیر علیه‌السلام در اسباب اخـتلاف اخـبار، چنین استفاده می‌شود کـه عـلّت اختلاف در احادیث، عواملِ‌ درونی‌ و برونی‌ است؛ یعنی بخشی از آن، مربوط به خودِ کلام معصوم اسـت‌؛ مـانند‌ ناسخ و منسوخ و عام و خاص و بخش دیـگر، مـربوط به عـوامل خـارجی اسـت که بر متن و سـندِ حدیث‌ عارض‌ می‌شود‌؛ مانند شرایط و اوضاع سیاسی، انحرافات فکری، جهالت و سهو راوی.

 

عـلت وجود تعارض

از عوامل پيدايش تعارض مربوط به مخاطب است‌: مانند‌ بد فـهمي، نـيافتن قـرينه‌ها‌، تصحيف‌ و نقل به معنا، جعل حديث و اختلاف سطح راويان و مخاطبان كه مربوط به شنوندگان و برخي عـوامل ديگـر نـیز مربوط به گويندگان حديث است مانند تقيه، نسخ، تدريجي بودن بيان برخي احكام‌.۱۹

مـلاصدراي شـيرازي در شرح اصول كافي مي‌نويسد: «اختلاف در روايات، به سبب اختلاف در علت‌ها و اسبابي است كه حديث بـه سـبب آنـها صادر شده است؛ مثلا، زمان و مکان و شرایط خاص، تأثير در تغییر موضوعات و نیز متعلق احکام و حتی‌ خـود‌ احـکام‌ دارد. ۲۰

علل و عـوامل تـعارض احـادیث از دیدگاه محقّقان علم‌ اصول وحدیث

محمد بن ادریس شافعی(متوفی ۲۰۴هـ.) در الرسـالة بـه چندین‌ عامل تعارض اشاره می‌کند‌ از‌ جمله: نسخ، تقطیع خبر، از بین رفتن قراین حالی و مقالی، به ویـژه سـبب صدور خبر، تفاوت حالات مکلّفان، اختلافات راویان در دریافت خبر و برداشت نادرست راویـان.۲۱ شـیخ صدوق (متوفای۳۸۱‌هـ) در کتاب الاعتقادات، باب «الاعـتقاد فـی الحـدیثین المختلفین»، تخییر و تقیه را از اسباب تعارض دانسته اسـت و در ادامـه، خطبـه حضرت امیر علیه السلام را در بیان اسباب اختلاف اخبار، نقل‌ می‌کند‌.۲۲ همچنین از وجـوهی کـه برای روایات طبّی بیان کـرده اسـت، استفاده مـی‌شود کـه وی عـوامل تعارض در این اخبار را دخالت زمان و مـکان، اخـتلاف حالات مردم، وضع و جعل، سهو‌ راوی‌ و تقطیع خبر می‌داند.۲۳ فخر رازی(متوفی۶۰۶هــ.) و عـلامه حلی(متوفی ۷۲۶هـ.)عوامل تعارض را چـنین برشمرده‌اند: نقل به مـعنی، نـسیان راوی، توهّم در اسناد به معصوم‌، از‌ مـیان رفـتن قراین حالی و مقالی، وضع و جعل. ۲۴شهید اوّل (متوفی۷۸۶هـ.) در مقدمه الذکری تقیه و استتار، از بین رفـتن قـراین حالی و مقالی، به ویژه سـبب صـدور خـبر و اشتباه برخی‌ راویـان‌ را‌ از اسـباب تعارض برشمرده است‌.۲۵‌پدر‌ شـیخ بـهایی (متوفی۹۸۴هـ.) با تکیه بر برخی روایات، از چهار عامل نسخ، جعل، برداشت نادرست راوی و تـقیه نـام برده‌ است‌.۲۶ شیخ انصاری(متوفی۱۲۸۱هــ.) در رسـائل تقطیع‌ اخـبار‌، نـقل بـه معنی، از میان رفتن قـراین حالی و مقالی و تقیه را از جمله عوامل اختلاف اخبار می‌داند.۲۷ شهید‌ صدر‌(متوفی‌۱۴۰۰هـ.) اسباب و علل زیـر را ذکـر می‌کند: برداشت نادرست‌ راوی، تغییر احکام بـا نـسخ، از مـیان رفـتن قـراین، تصرّف راویان و نـقل بـه معنی، تشریع تدریجی، تقیه، رعایت‌ شرایط‌ و حالات‌ راوی و جعل و وضع.۲۸اسباب اختلاف از دیدگاه آیتالله سیستانی عبارت‌ اسـت‌ از: نـسخ، احـکام قانونی و ولایی، تقیه و کتمان، وضع و جعل، نـقل بـه مـعنی، احـادیث مـدرَج، تـقطیع احادیث‌، تصحیف‌ و تشابه‌ خطوط، تصحیح قیاسی، خلط بین کلام امام و کلام دیگر افراد از سوی‌ راویان‌.۲۹آیةالله سبحانی نیز تقطیع روایات، رعایت شرایط و احوال راوی، فتوای به خلاف بـر حسب‌ مصلحت‌ راوی‌، جعل و وضع، نقل به معنی، کم سوادی راوی و تقیه را از عوامل تعارض برشمرده‌ است‌.۳۰

 

تأثیر‌ تعارض در فهم حدیث

عبد الهادي مسعودي در كتاب روش فهم حديث در ذيل يك فصل‌ تحت‌ عنوان «توجه به احاديث معارض» بحث مبسوطي را با مـوضوع تـأثير مستقيم‌ احاديث‌ معارض بـر فـهم حديث بیان مي‌كند  . ايشان‌ اين‌ تأثير را به دو قسم تقسيم كرده:

الف) تاثير در‌ مفهوم‌ متن:

ب) تأثير‌ در فهم مقصود واقعي:

 

‌شـروط تعارض و اختلاف احاديث

 برای اینکه‌ ما‌ دو حدیث را متعارض بدانیم شروطی وجود دارد که در ذیـل به طور خلاصه بدان اشاره‌ می‌کنیم‌.

  1. يكي‌ از دو دليل يا هر دو قطعي‌ نباشند‌؛ زيرا‌ در‌ صورت‌ قطعي‌ بودن يكي مـعلوم مي‌شود كه ديگري دروغ است و حـديث دروغ يا جـعلي حجت نیست تا با حجت معارضه كند؛ اما قطع به هر دو في حد نفسه‌ محال است و واقع نمي شود تا با يكديگر معارضه كنند.

۲ در حجت بودن آنها «ظن فعلي» معتبر نـباشد؛ زيرا همانگونه كه قطع به آنها محال است ظن به آنها نيز‌ محال‌ است. ممكن است در يكي معين ظن فعلي معتبر باشد نه در ديگري.

  1. ۳. مدلول آنها در بعضي از جهات چه به طور مطابقه و چه تـضمني و چـه التزام با هم‌ به‌ گونه اي تضاد داشته باشند كه نشود در مقام تشريع و نفس المر آنها را صحيح دانست نه مانند باب «تزاحم» كه در مقام‌ تشريع‌ مانعي وجود ندارد تنها در‌ مقام‌ عمل امتثال هـر دو مـمكن نيست.
  2. ۴. هركدام از آنها به حسب ذات و بدون توجه به معارض، بايد شرايط حجيت را دارا باشد وگرنه حجت‌ نمي‌تواند‌ معارض با حجت باشد‌ از‌ اين رو است كه قبل از فحص از حجيت خبر و مرجحات نمي‌شود قوانين «تـعادل و تـراجيح» را اعمال كرد.
  3. ۵. يكي از آنها حاكم۳۱بر ديگري نباشد.
  4. ۶. يكي از آنها وارد‌۳۲ بر ديگري نباشد۳۳

 

تفاوت تعارض و تزاحم

تعارض در علم اصـول بـه ایـن معناست که دو دلیل به گونه‌ای ناسازگار باشند که‌ یکدیگر را تکذیب کنند، به این گونه که در مقام تقنین‌ و استنباط‌، فقیه‌ با دو حـدیث مـعتبر مـواجه می‌شود که مفهوم آن دو به هیچ وجه آشتی پذیـر و قـابل جمع ‌‌نیست‌، به همین دلیل یکی از آنها حجت نیست، از این رو ناگزیر یکی‌ از‌ آن‌ دو، یا هر دوی آنها باید طرد شـود. ۳۴

۵)بدين صورت كه تكليف، مشروط بـه قـدرت و توانايي تكويني است؛ يعني ، شامل كسي كه ناتوان از‌ انـجام آن اسـت نمي‌شود.۳۵

اَشـکال مـختلف تـعارض:

تعارض بين اخبار‌ از سه حال خارج نيست:

الف) يا تعارض بين خبر قطعي وخـبر ظـني است، كه حق تقدم با‌ خبر‌ متواتر‌ و قطعي است.

ب) يا تعارض بين دو خبر قطعي است، كه اگر‌ توانستيم‌، بـا قـرينه عقلي و نقلي بين آن دو را جمع مي‌كنيم،

ج) تعارض بـين دو خـبر واحـد؛ در مرحله اول‌ اگر‌ ممكن‌ باشد، با قـرينه عـقلي و نقلي بين آن دو را جمع می‌كنند که آن را‌ جمع‌ عرفی و مقبول می‌گویندعن الحـسن بـن الجهم، عن الرضا (عـليه السـلام) قال‌: قلت‌ له‌: تجيئنا الأحاديث عنكم مختلفة، فقال: ما جاءك عنا فقس على كتـاب اللهـ‌ عزوجل‌ و أحاديثنا، فان كان يشبههما فهو مـنا، و إن لم يكن يشـبههما فليس مـنا، قـلت: يجـيئنا الرجلان – و كلاهما‌ ثقة‌ – بـحديثين مختلفين ولا نعلم أيهما الحق، قال: فإذا لم تعلم فموسع عليك‌ بأيهما‌ أخذت۳۶و اگر به امام عـلیه السـلام‌ دسترسی‌ دارد‌ موظف است که توقف نـماید تـا امـام‌ را‌ مـلاقات کـند و تکلیفش مشخص گـردد.

 

احاديث متعارض ذی المزیه

همانطور كه بيان شد گاهي‌ بعضي‌ از احاديث در عين تعارض، داراي بعضي از مزايا و مرجحاتند: چه مرجحات «صدوري» مانند موافقت با مشهور و صفات راوي – چه مـرجحات «جـهتي» مانند‌ مـوافقت‌ با عامه و تقيه و چه مرجحات‌ «مضموني‌» مانند موافقت با كتاب و سنت كه در اين صورت نيز درباره راه حل آنها اظـهار نظر هاي مختلفي شده است.۳۷

ترجحات‌ در‌ احاديث متعارض ذي المزيه:

  1. ترجيح به آخرين كلام معصوم علیهم السلام كه گاهي تكليف قبلي را نسخ‌ و ‌‌تكليف‌ جديدي را مقرر فرموده.
  2. ترجيح به صـفات راوي از قبيل: اعدل، افقه، اصدق‌، اورع‌ و اوثق‌ بودن.
  3.  ترجيح به شهرت كه حديث مشهور اخذ مي‌شود.
  4. ترجيح به موافقت با كتاب و سنت‌ قطعي.
  5. ترجيح به مخالفت با عامه چرا كه احتمال صدور از روي تقيه‌ كمـتر اسـت.
  6.  ترجيح به‌ روايتي‌ كه موافق با احتياط است.
  7. ترجيح به روايت محكم و ردّ متشابه به آن.۳۸

 

راه‌هاي حل تعارض

دانشمندان اسلامي سعي كرده‌اند براي حـل تـعارض احاديث  را سامان دهي كنند از اين رو اصولي را بيان كرده‌اند كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.

  1. تخيير: اين در زماني است كه‌ هر‌ دو حديث از همه جهات با هم برابر باشند كه بنا بر سـيره عـقلا در اينجا فرد مخير است يكي از دو حديث را انتخاب كند.
  2. تساقط
  3. توقف
  4. احتياط
  5. ترجيح‌ در‌ صورت وجود مرجحات.
  6. تأويل: «اگر صدور هر دو دليل قطعي باشد، مانند دو آيه و يا دو روايت متواتر و نتوان ظاهر آن دو را با هم جمع كرد، تأويل بـردن‌ هـر‌ دو يا يكي ازآنـها بر حسب مناسبات، واجب خـواهد بـود چـرا كه كنار نهادن چنين دليلي ممكن نيست.»۳۹

فیض در کتاب مبادی فقه و اصول ذیل عنوان تعادل و تراجیح‌ چنین می‌نویسد: «مراد از تعارض دو دلیل، بـه طـوری که محقق آخوند خراسانی می‌گوید: منافات داشتن دو‌ دلیل‌ است‌، در دلالت، مقام ظهور و اثبات»۴۰

او تعارض‌ را‌ بر دو قسم می‌داند: تناقض و تضاد ؛ دوبـاره هـر کـدام را به حقیقی و عرضی تقسیم نموده برای هر یک مثالی‌ ذکـر‌ می‌کند‌ که در ذیل خلاصه آن را می‌آوریم.

تضاد حقیقی: در دلیل اول گوید:«یجب‌ اکرام‌ زید‌» و در دیگری «یحرُمُ اکـرام زیـدٍ»

تـضاد عرضی: در دلیل آمده «یجب اکرام زیدٍ» و در‌ دیگری‌ «یحرم‌ اکرام عمروٍ» با علم اجمالی بـه ایـنکه یـکی از آن دو کاذب است.۴۱

ب) تعارض واقعى و روشهاى حلّ آن‌:

  1. ترجيح‌ حديث‌ از روى مـتن آن (مـوافقت با كتاب، موافقت با سنّت قطعى، موافقت با اجماع).۲. ترجيح‌ حديث‌ از‌ روى سـند آن (اخـبار شـاذ و غير شاذ، اخبار مسند و مرسل، اخبارى كه‌ راويان‌ آنها ضعيف يا مجهول و يا از فرق شيعه‌اند، اكثريت و اقـليّت راويان).

روشـ‌های حـل تعارض در نزد‌ ائمـه علیهم السلام

برای حل اخبار‌ مـتعارض‌ از ائمـه علیهم السلام اخباری‌ رسیده‌ که در‌ اصول‌ فـقه‌، «اخـبار عـلاجیه» نامیده می‌شوند. که برخی از آنها مربوط به‌ حل‌ تعارض ظاهری آنها و برخی دیـگر هـم‌ مربوط به تعارض غیر‌ ظـاهری‌ احـادیث است.

الف) راهـهای حـل‌ تـعارض‌ ظاهری:

  1. امارات:۴۲‌ امارة‌ که جمع آن امارات است‌ یعنی‌ چیزی‌ کـه از عـلم‌ به‌ آن به وجود مدلول‌ ظن‌ پیـدا می‌شود البته ظن مـعتبر کـه شارع به آن اعتبار می‌دهد؛ مـانند امـاره بودن‌ ابر‌ برآمدن باران.۴۳

۲.حكومت: هرگاه مدلول‌ دو‌ حديث متعارض‌ به‌ شكلي‌ باشد كه يكي حـاكم‌ و ديگـري محكوم باشد مسلّم است كه دليل حـاكم بـر مـحكوم مقدم است و بـدين تـرتيب تعارض‌ باقي‌ نمي‌ماند مـانند «اكرم العـلما» كه در‌ برابر‌ آن‌ نص‌ گويد‌: «المنجم ليس بعالم‌» اين‌ نص نسبت به اكرم العلما حكومت دارد.

  1.  جمع عـرضي: هـرگاه دو حديث متعارض به نحوي باشند‌ كهـ‌ بـتوان‌ در يكي يا هر دو تـصرف كرد‌ بـه‌ گـونه‌اي‌ كه‌ از‌ لحاظ‌ عرض بـدون اشكال باشند مي‌توان آن دو را با هم جمع كرد به همين سبب امارات و نشانه‌هاي معتبر بر اصول شـرعي مـقدم مي‌شوند.۴۴
  2. اجمع حكم واقعي‌ و حكم ظـاهري:

حـكم شـرعي۴۵ـه دو قـسم است: واقعي و ظـاهري. حـكم واقعي حكمي است كه در موضوعش شك در حكم شرعي قبلي فرض شده است مانند قاعده«كل شيءٍ‌ لك‌ حلال حـتي تـعلم انـه حرام» اين اصل و ساير اصلهاي عملي حكم ظـاهري‌اند. احـكام ظـاهري نـسبت بـه احـكام واقعي در مرتبه دوم قرار دارند؛ زيرا مجراي احكام ظاهري شك در‌ احكام‌ واقعي است و روشي است كه اگر در شريعت اسلام حكم واقعي وجود نداشت حكم ظاهري وجود پيدا نمي‌كرد.۴۶حمل ظاهر بـر اظهر‌: هرگاه‌ موقعيت دو حديث به گونه‌اي‌ باشد‌ كه يكي قرينه بر تصرف در ديگري باشد مي‌توان آنها را جمع كرد مانند: عام و خاص، مطلق و مقيد و… از مواردي كه يكي از آنها‌ نص‌ يا اظهر باشد؛ زيرا‌ بناي‌ عرف بر اين است كه نـص يا اظـهر قرينه‌اي بر تصرف در ديگري است حمل فعل امر بر استحباب يا نهي بر كراهت از اين مورد است.۴۷

ب) راه حل‌ تعارض غير ظاهري

  1. ترجيح ۲. تخيير ۳. توقف: چنانچه در مواجهه دو حديث مخالف، راه ترجيح يافـت نـشود دو حجت تخييري نيز وجود نداشته باشد با استناد به روايات رسيده از معصومان‌ علیهم‌ السلام، در‌ مقابل آن احاديث توقف مي‌شود.۴۸

اقسام مرجحات در احادیث متعارض و مـتنافی

گـاهی دو حدیث با‌ هم تنافی و تـعارض دارد، بـه طوری که مضمون هر یک، مفاد‌ حدیث‌ دیگر‌ را نفی می‌کند که به  دو صورت تصور می‌شود:

الف) قابل جمع: گاهی بین دو حدیث ممکن ‌‌است‌ و می‌توان حـدیث را بـه گونه‌ای تاویل و معنی نـمود کـه با مضمون خبر دیگر‌ منافات‌ نداشته‌ باشد. مانند: عام و خاص «اکرم العلما» و «لا تکرم العلما» با توجه به تعلق حکم وجوب‌ اکرام به عدول علما و عدم اکرام به فساق، تعارض مـنتفی مـی‌شود. یا مطلق‌ و مقید: «ان ظاهرت فاعتق‌ رقبه‌» و «ان ظاهرت فاعتق رقبه مومنه»

ب) غیر قابل جمع: این صورت نیز دو حالت دارد:

  1. یکی بر دیگری رجحان و مزیت دارد در این حال خبر راجح را بر خبر مرجوح مـقدم داشـت‌.
  2. هیچ یـک بر دیگری مزیت و رجحانی ندارد. در این حالت دو قول مطرح است:
  3. تخییر: مکلف در عمل به مفاد هر یـک مخیر است.
  4. تساقط: هر یک دیگری را از درجه‌ اعتبار‌ ساقط کرده، در نـتیجه هـر دو حـدیث طرح می‌شود و نوبت به جریان اصل می‌رسد. در موردی دلیل فقاهتی وجود ندارد باید به دلیل اجتهادی رجـوع ‌ ‌شـود و بر حسب مورد یکی‌ از‌ «اصول عملیه اربعه»را جاری کرد.

پي نوشت‌ها‌:

  1. تعارض الادله واختلاف الاحادیث،تقریرا لابحاث سماحه آیه الله العظمی السیدغلی السیستانی دام ظله العالی بقلم السید هاشم الهاشمی ص ۱۵۵الی صفحه ۲۵۴
  2. دهخدا، لغت نامه دهخدا، ذيل عنوان تعارض.
  3.  همان.
  4. صدر، سید‌ محمد‌ باقر‌، دروس فی علم الاصول، الحلقة الثالثة، ص۵۱۳.
  5.  سبحانی، جعفر، المحصول فی علم‌ الاصول‌، ج۴، ص ۴۳۹.
  6. . مظفر، محمد رضا، اصول الفـقه، ص۵۴۴.
  7.  شما دانـا تـرين مـردم هستيد‌ اگر‌ معاني كلام ما را بفهميد» شيخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۵۹.
  8.  شيخ صدوق‌، من‌ لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۵۹ «فهميدن يك‌ حـديث‌ ‌ ‌بـهتر از‌ اين‌ است‌ كه هزار حديث را روايت كني‌ ، و فقيه‌ كسي است كه بتواند تعارض‌هاي كلام ما را بفهمد».
  9. حـرعاملی، وسـائل‌ الشـیعه‌ الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۱۸،ص۸۴‌.
  10. پيغمبر صلی الله علیه و آله در‌ منى‌ سخنرانى‌ كرده‌ فرمود‌: اى مردم آنچه‌ از‌ جانب من به شما رسيد و موافق قرآن بود آن را من گفته‏ام و آنچه به شما رسيد‌ و مـخالف‌ قـرآن‌ بود من آن را نگفته‏ام. کلینی، اصول‌ کافی‌، ج۱، ص۶۹‌، حديث‌۱۵‌و حرعاملی‌، ابواب صفات قاضي، باب۹،حديث۱۰-۱۱-۱۲-۱۴-۱۵-۱۹-۲۱و…
  11. الترمذي، سنن الترمذي،ج۵ ، ص۶۶۳.
  12. همان.
  13. بروجردی، جامع الاحادیث الشیعه، ج۱،ص ۱۷.
  14. قال‌ رسول الله صلى الله عليه وآله:” ليس بيننا و بين أهل حربنا ربـوا نـأخذ منهم ولا نعطيهم” قال أمير المؤمنين عليه السلام: ليس بين الرجل و ولده ربا و ليس بين السيد و عبده‌ ربا‌ – وقال الصادق عليه السلام :ليس بين المسلم وبين الذمي ربوا ولا بين المرأة وبين زوجها ربوا) (حـرعاملی، وسـائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۱۲،ص ۴۳۶و شيخ صدوق،من لایحضره‌ الفقیه‌، ج۳، ص۲۷۷
  1. مهریزی، مهدی، «تعارض اخبار»، مجلـه علوم حدیث، شماره ۹، پاییز ۷۹، ص ۲ (به نقل از‌ الموافقات‌، ج ۴، ص ۱۶۱).
  2.  شهید ثانی، الرعـایة‌، تـحقیق‌ البـقال، ص ۱۲۶.
  3. محمدی، سید کاظم، معجم المـفهرس لالفـاظ نـهج البلاغه، خطبه ۲۱۰،ص ۱۲۹.
  4. ر. ک : مسعودي، عبد الهادي، روش فهم حديث، صص ۱۸۸ الي‌ ۲۰۰‌.
  5. ۱۹. صالح مازندرانی، مولا‌ محمد‌، شرح اصول کافی ،ج۳،ص۳۵۴.
  6. ۲۰. صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، تـحقیق غـلام‌رضا مـازندرانی، ص۸۹.
  7. ۲۱. الرازی، فخر الدین محمد بن عمر، المحصول فی عـلم اصـول الفقه، تحقیق طه جابر فیض‌ العلوانی‌، ج۴،ص ۳۰۲.
  8. حسن بن یوسف حلی، النهایة (مخطوط) به نقل از محمد صالح المازندرانی، شرح اصـول الکـافی، تـحقیق علّامه شعرانی، ج ۲، ص ۳۰۸.
  9. ۲۳. محمد بن جمال الدین (الشهید الاوّل)، الذکری، المقدمه‌، ص۶؛ عـاملی‌، حسین بن‌ عبدالصمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، تحقیق عبداللطیف الکوهکمری، ص ۱۶۹.
  10. ۲۴. انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، تحقیق عبدالله‌ نورانی، ج ۲، ص ۸۱۰.
  11. ۲۵. صـدر، سـید مـحمد باقر، بحوث فی علم الاصول‌، ج ۷، ص ۲۹‌ ـ ۳۹‌.
  12. ۲۶. سیستانی، سید علی، الرافد فی عـلم الاصـول، تقریر سید منیر سیدعدنان، ص ۲۶ ـ ۲۹.
  13. سبحانی، جعفر‌، ‌‌المحصول‌ فی علم الاصول، ج ۴، ص ۴۲۹ ـ ۴۳۵.
  14. عاملی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخـیار الیـ‌ اصـول‌ الاخبار‌، ص ۱۶۶.
  15. سیستانی، سید علی، الرافد فی علم الاصول، ص ۲۶ ـ ۲۹.
  16. ۳۰. مسعودي، عبد الهادي‌، روش فـهم حـديث، صـص ۱۸۸ الي۲۰۰.
  17.  حكومت عبارت است از خارج‌ كردن برخي از افراد‌ عام‌ از حكم يا داخل كردنش در آن ، لكن همراه با تصرفي كه غـالباً در نـاحيه مـوضوع صورت مي گيرد.
  18.  ورود عبارت است از خارج شدن برخي از افراد از موضوع‌ عام يا داخل شدنش در آن ، لكن نـه بـه صورت حقيقي بلكه با تعبد.
  19.  قرباني،زين العابدين، علم حديث و نقش آن در شناخت و تهذيب حـديث،ص ۲۳۷.
  20.  تـزاحم در اصـطلاح‌ عبارت‌ است از تنافي دو حکم ـ که هر دو داراي ملاک هستند ـ در مقام امتثال به سبب آن که مـکلف بـه انجام دادن هر دو در يک زمان قادر نمي باشد‌ . در‌ کتاب” بحوث في علم الاصول” آمده اسـت:” التـزاحم، هـو التنافي بين الحکمين بسبب عدم قدرة المکلف علي الجمع بينهما في عالم الامتثال ” براي مـثال در جـايي که دو نفر‌ در‌ حال غرق شدن هستند، شخص حاضر در محل، به نجات هـر دو، مـکلف اسـت؛ اما قدرت نجات هر دو را با هم ندارد. به اين ترتيب ميان دو حکم‌ وجوب‌ نجات‌ غريق، تـزاحم بـه وجـود مي‌آيد‌. در‌ مورد‌ تزاحم، اصوليان اعتقاد دارند عقل به انجام دادن تکليفي که مـهم تـر(اهم) است، حکم مي‌کند و در صورت تساوي، به تخيير‌ حکم‌ مي‌کند‌. انواع تزاحم عبارتند از (تزاحم استصحاب و اسـتصحاب-تـزاحم‌ امتثالي‌-تزاحم ملاکي- و تعارض ادله كه به معناي تنافي ميان مدلول ـ و به نظر بـرخي، دلالت ـ دو يا چـند دليل است‌، به‌ گونه‌ اي که هر يک مدلول ديگـري را نـفي کـند، مثل‌ اينکه شارع بگويد:” ان ظاهرت فاعتق رقـبة ” و بـعد بگويد: “لا تملک رقبة کافرة ” طبق دليل اول آزاد کردن‌ رقبة‌ کافر‌ جايز و طبق دليل دوم غير جايز اسـت. هـنگام تعارض ميان دو‌ يا‌ چند دليل، اصوليان شـيعه بـه ترتيب زير عـمل مـي‌کنند:۱. نـخست سعي مي‌شود تعارض موجود از طريق‌ جـمع‌ عـرفي‌، مرتفع گردد. ۲. اگر جمع عرفي مقدور نشد، هر يک از آنها که‌ راجح‌ بـاشد‌، أخـذ و ديگري طرح(کنار گذاشته)مي‌گردد. ۳. در صـورت عدم رجحان يکي بـر ديگـري (تعادل‌ ادله‌)، قاعده‌ تخيير يا تـساقط ـ بـنا به اختلافي که وجود دارد ـ جاري مي‌شود.
  21.  ابراهیمی، ابراهیم‌، مبای‌ فقه و اصول، ص۸۳.
  22. حرعاملی، وسائل الشیعه‌ الی‌ تـحصیل‌ مـسائل الشـریعه، ج۲۷ ، ص۱۲۱. و وسایل الشیعه /ج/۳صفحه۳۶۸/باب/۲حدیث ۳۸از ابواب نجاسات
  23. قرباني، زين العـابدين، عـلم حديث‌ و نقش‌ آن در شناخت و تـهذيب حـديث،ص ۲۳۹.
  24.  همان، ص۲۵۱.
  25.  علامه حيدري، اصول‌ استنباط‌، ص۵۰۵‌.
  26.  فیض، علیرضا، مبادی فقه و اصول، صص ۱۹۶و۱۹۷.
  27.  همان، ص۱۹۷.
  28. امارات: جـمع‌ امـارة‌، در لغت به معناي علامت و نشانه اسـت و در اصـطلاح به مـعناي طـريقي‌ ظـني‌ است‌ که ظن بـه حکم واقعي را افاده مي نمايد، مانند خبر واحد . اين تعريف، شامل‌ اماره‌ معتبر‌ (مانند خبر واحـد ثـقه) و اماره غير معتبر مانند (قياس) مـي‌گردد؛ امـا کـاربرد‌ رايجـ‌ امـاره در کلمات اصوليان در امـاره مـعتبر است و آن به معناي طريقي ظني است که کاشفيت‌ از‌ واقع دارد و شارع آن را براي کشف حکم واقعي اعتبار نـموده اسـت‌ (يعـني‌ موداي آن را در حق مکلفي که‌ جهل‌ به‌ حـکم واقـعي دارد، مـنجز کـرده اسـت) بـراي‌ کسي‌ که به واقع علم نداشته باشد، از سوي شارع راه‌هايي براي رفع جهل‌ و تعيين‌ تکليف واقعي‌اش مقرر گرديده است‌ که‌ يکي از‌ آن‌ ها‌، امارات ظني هستند کـه به علت‌ اين‌ که سبب ايجاد ظن نوعي نسبت به حکم واقعي مي گردند، داراي‌ کشف‌ ناقص از واقع هستند (بر خلاف‌ قطع که کشف تام‌ دارد‌ ) و شارع به منظور تسهيل بر‌ بـندگان‌، تـعبداً کشف آنها را تام محسوب نموده و احتمال خطاي آن از حکم واقعي‌ را‌ ناديده انگاشته است. بنابراين، امارات‌ به‌ ادله‌ ظني‌اي گفته مي‌شود‌ که‌ شارع به دليل کاشفيت‌ نوعي‌ آنها از واقع، آنها را در حق کـساني کـه واقع را نمي‌دانند، حجت قرار‌ داده‌ است. نزد مشهور اصوليان «اماره» مترادف‌ «دليل‌» و در مقابل‌ «اصل‌ عملي‌» به کار مي‌رود و به‌ آن «دليل اجتهادي» نيز گفته مي‌شود.
  29.  غـروی نـائینی، نهله، فقه الحدیث و روشهای نـقد مـتن‌، ص ۲۲۷‌.
  30. همان،ص۴۳۸.
  1. حکم واقعی‌ و ظاهری‌: این‌ تقسیم‌، پیوند‌ وثیقی با تبیین‌ جایگاه‌ حکم حکومتی دارد و به اعتبار ویژگی و اوصاف مکلف مانند علم، جهل و شک انجام مـی‌پذیرد. در تـعریف‌ هر‌ یک‌ از این دو قـسم، عـبارات متفاوتی به‌ کار‌ گرفته‌ شده‌؛ ولی‌ روح‌ و مقصود تمامی آنها یکی است و آن اینکه:

اگر شارع حکمی را به عنوان اولی برای موضوعی خاص جعل کند حکم واقعی است. در این جعل، علم، جـهل‌ یـا شک مکلف لحاظ نشده و صرفا براساس مصالح و مفاسد واقعی صورت گرفته است، مانند وجوب نماز و حرمت شرب خمر.

اگر شارع مقدس حکمی را در ظرف جهل و شک نسبت به‌ احکام‌ واقعی وضـع کـند حکم ظـاهری است. هدف از جعل حکم ظاهری خارج ساختن مکلف از حالت شک و بلاتکلیفی است.

شهید صدر در این باره مـی‌نویسد: حکم واقعی حکمی است‌ که‌ در موضوع آن شکی نسبت به حکم شـرعی قـبلی فـرض نشده باشد و حکم ظاهری آن است که در موضوع آن نسبت به حکم‌ شرعی‌ قبلی شک فرض شده است‌. بـا‌ ‌ ‌دقـت در تعریف حکم واقعی و ظاهری فرق هر یک نیز آشکار می‌شود و نیازی به بـحث نـدارد.

  1. هـمان، ص۱۵۹.
  2. همان، صص ۲۲۷- ۲۳۳‌.
  3. همان، صص۲۳۳- ۲۴۲‌.۴۹.

منابع:

قرآن کریم.

۱-اراهیمی، ابراهیم، مبای فقه و اصول، انتشارات دانشگاه اراک، چاپ آرمان ،چاپ اول‌، قم، زمستان ۱۳۸۱.

۲-امین، سید محمد، روایت و درایت، چاپ اورامان، انتشارات مولف، بهار‌ ۱۳۷۲ش.

۳- انصاری، مرتضی‌، فـرائد‌ الاصـول، تحقیق عبداللهنورانی، ج۲، قم، انتشارات جامعـﮥ مدرسین

۴-بروجردی، (آیت الله) سیدحسین، جامع الاحادیث الشیعه،قم، مطبعه العلمیه قم، ۱۳۹۹ ق.

۵-ترمذي، سنن الترمذي، تحقيق وتصحيح: عبد الوهاب عبد اللطيف، چاپ‌ دوم، بيروت، دار الفكر للطـباعة والنـشر والتوزيع – ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.

۶-حر عاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، موسسه آل البیت علیه السلام، ۱۴۱۱ق.

۷-حلبي، السيرة الحلبية، بيروت، دار‌ المعرفة‌، ۱۴۰۰ق.

۸-حلی، حسن بن یوسف، النهایة، (مخطوط) به نقل از محمد صـالح المـازندرانی، شـرح اصولالکافی، تحقیق علّامه شعرانی.

۹-حـمیری، ابـن هـشام، السیرة النبویه، مصر، قاهره ۱۳۸۳ ق.

۱۰-حيدري، علینقی‌، اصول‌ استنباط، مترجمين محسن غرويان و علي شيرواني، چاپ اول، تهران، انتشارات دارالفكر، پاييز ۱۳۸۳ش.

۱۱-رازی، فخر الدین محمد بـن عـمر، المـحصول فی علم اصول الفقه، تحقیق طهجابر فیض العـلوانی‌، ج ۴، چـاپ‌ دوم، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۲

۱۲-سبحانی جعفر،المحصول فی علم الاصول، قم، مركز اطلاعات و مدارك اسلامي، ۱۳۸۶

۱۳-سبحاني، جعفر، الموجز فـي اصـول الفـقه، مديريت حوزه علميه‌، ج۲، قم‌،۱۳۷۶‌ش.

۱۴-سیستانی سیدعلی، الرافد فی‌ علم‌ الاصـول‌،تقریر سید منیر سیدعدنان، چاپ اوّل، قم، ۱۴۱۴.

۱۵-سيوطي، جلال الدين عبد الرحمن ابن أبى بكر، الدر المنثور في التفسير‌ بالمأثور‌، بـيروت‌، دار الفـكر لبـنان، بی تا.

۱۶-شهید اول، محمد‌ بن‌ جمال الدین، الذکری، المقدمه، چاپ سـنگی، ۱۲۷۱ قـ

۱۷-شهید ثانی، الرعایة، تحقیق البقال، چاپ دوم، قم، مکتبة المرعشی‌ النجفی‌، ۱۴۱۳‌ ق.

۱۸-شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، مـوسسة النـشر الاسـلامی‌، الطبعة الثالثة،ربیع المولود،۱۴۱۴.

۱۹-همان،من لایحضره الفقیه، بیروت، دارالصعب، دارالتعارف، ۱۴۰۱ ق ۱۹۸۱م.

۲۰-هـمان، مـعاني‌ الأخـبار‌،تصحيح‌ وتعليق علي أكبر الغفاري، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم‌ المشرفة‌ ۱۳۷۹ – ۱۳۳۸ ش.

۲۱-صـدر، سـیدمحمد بـاقر، دروس فی علم الاصول، الحلقة الثالثة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۰ق‌.

۲۲-صدر‌، سيد محمد باقر، عـلم اصـول، ترجمه نصر الله حكمت، چاپ اول، تهران‌، انتشارات‌ الهام‌، تابستان ۱۳۵۹ ش.

۲۳-صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی عـلم الاصـول، مـؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی‌، ۱۴۱۷‌.

۲۴-صدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، عیون اخبارالرضاعلیه السـلام، تـرجمه علی اکبرغفاری‌، دارالکتب‌ الاسلامیه، ۱۳۸۰ش.

۲۵-عاملی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، تـحقیق‌ عـبداللطیف‌ الکـوه‌ کمری، قم، مجمع الذخائر الاسلامیة، ۱۴۰۱ق

۲۶-غروی نائینی، نهله، فقه الحدیث و روشهای نقد‌ متن‌، تهران، دفـتر نـشر آثار علمی دانشگاه تربیت مدرسی، چاپ محمد، ۱۳۷۹ش.

۲۷-فراهیدی‌،خلیل‌ بن‌ احمد، العـین، ج ۱، چـاپ اوّل، قـم، دار الهجرة،۱۴۰۵ ق.

۲۸-فیض، علیرضا، مبادی فقه و اصول، موسسه‌ انتشارات‌ و چاپ دانشگاه تهران، تهران ۱۳۷۶.

۲۹-قرباني، زين العابدين، عـلم حـديث و نـقش‌ آن‌ در‌ شناخت و تهذيب حديث، چاپ صدر، چاپ اول، قم، انتشارات انصاريان، تابستان۱۳۷۰ش.

۳۰-کـلینی رازیـ‌، محمدبن‌ یعقوب‌، الکافی، بیروت، دارالصعب، دارالتعارف، ۱۴۰۱ق.

۳۱-مازندرانی، محمد صالح بن احمد، شرح‌ اصول‌ الکافی، مع تـعالیق ابـوالحسن شعرانی ، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۰.

۳۲-محمد بن علی صدوق، الاعتقادات‌، تحقیق‌ غلام‌رضا مـازندرانی، قـم، ۱۴۱۲ ق

۳۳-محمدی، سید کاظم، معجم المفهرس لالفـاظ‌ نـهج‌ البـلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ دوم، قم‌، نشر‌ امـام‌ عـلی علیه السلام، ۱۳۶۹ ش.

۳۴-مرتضى، السيد‌ جعفر‌، الصحيح من سيره النبي الأعظم صلی الله علیه و آله، بـيروت، دار السـيرة–۱۴۱۵‌- ۱۹۹۵‌م.

۳۵-مسعودي، عبد الهادي، روش‌ فـهم‌ حـديث، چاپ‌ دومـ‌، تـهران‌، انـتشارات سمت، پاييز،۱۳۸۵ش.

۳۶-مطهري‌، مرتضي‌، جاذبه و دافعه عـلي عـلیه السلام، حسينيه ارشاد، اسفند ماه، ۱۳۴۹.

۳۷-مظفر‌، محمد‌ رضا، اصول الفقه، انتشارات مـعارف اسـلامی‌، چاپ دوم،تهران ۱۳۸۶‌ق.

۳۸-الموفق ‌بن احمد‌بن محمد المـکی الخوارزمی‌،المناقب‌، مؤسسة النـشر الإسـلامي، قم، ۱۴۱۴ق.

۳۹-مهریزی، مهدی، «تعارض اخـبار»، مـجلـﮥ علوم حدیث‌، شمارۀ‌ ۹، پاییز ۷۹، ( به نقل از‌ الموافقات‌، ج ۴، ص ۱۶۱‌).

۴۰- نجف زاده‌ بارفروش‌، محمد باقر، دانـش حـديث‌، چاپ‌ اول، تهران، موسسه انتشارات جـهاد دانـشگاهي (مـاجد)، بهار ۱۳۷۳ ش. چاپ برائت، احتیاط، تخییر

۴۱- تعارض الادله و اختلاف الاحادیث، تقریرا لابحاث سماحه آیه الله العظمی السیدغلی السیستانی دام ظله العالی بقلم السید هاشم الهاشمی

[۱] همان ص.۱۵۷و۱۵۸

©2020. Hoda Magazine. All rights reserved

Privacy / Terms / Disclaimer