مهاجران جدید و تضادهای اجتماعی پیش روی آنها

نویسنده: گروه هدی

انتشار: ۶ام اسفند، ۱۳۹۷


 آقای دکتر تقی آزاد ارمکی استاد محترم دانشگاه و جامعه شناس، طی مصاحبه ای بنا به دعوت مجله هدی نظرات خود را پیرامون تفاوتهای فرهنگی و تضاد اجتماعی مهاجران مسلمان به کشورهای غربی، بحران هویت در خانواده و راهکار مقابله با چنین تضادهایی ابراز نمود که به شرح زیر از نظر شما خوانندگان گرامی میگذرد.


با توجه به فرهنگ متفاوت کشورهای اسلامی با کشورهای غربی، به نظر شما مهمترین تضاد اجتماعی که مهاجران جدید با آن مواجه میشوند، چیست؟

مهاجران مسلمان از کشورهای اسلامی به جهان غرب با مشکلات نارساییها و در نهایت تضادهای بسیاری مواجه میشوند که اصلیترین آنها تفاوت و تعارض فرهنگی است. اکثر مهاجران دارای سابقه فرهنگی، تاریخی و تمدنی متفاوت از مردمان کشورهای غربی هستند. زبان و اخلاق و آداب و نظام ارزشی مهاجران ریشه در فرهنگ اسلامی و شرقی دارد. آنها به روابط چهره به چهره اجتماعی، محوریت خانواده، اهمیت اخلاق و آداب، سابقه فرهنگی و … عادت داشتند که به عنوان محوریترین عناصر فرهنگی و اجتماعی محسوب میشد و قبل از مهاجرت به کشورهای غربی با آن زیست کرده و زندگیشان را سامان میدادند. درحالیکه در جامعه جدید (جامعه بعد از مهاجرت) این ویژگیها اهمیت خود را از دست میدهند و در مقابل، فردگرایی افراطی، بی اهمیتی به خانواده، كانونی شدن اخلاق مدرن و بی اعتنایی به سابقه فرهنگی و تمدنی معیار میشود و همه تلاشها در یکسانسازی افراد در نظام گسترده و فراگیری است که آن را «نظام سرمایه داری مصرف گرا» میگویند. همین انتقال از فضای خودمانی فرهنگی و اجتماعی به یک فضای جدا افتاده اجتماعی و فرهنگی منشأ تضاد و نابسامانی های عمده می باشد. مهاجران، کمتر توان نگهداشت عناصر فرهنگی قبلی، تاریخی و سنتشان را پیدا میکنند و بیشتر تلاشها در گذر از وضعیت گذشته و ورود به موقعیت جدید است. مسلماً این جابجایی به سادگی صورت میگیرد. کسانی که در معرض این چنین حرکتی قرار می گیرند، دچار مشکلات اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی میشوند که آن را میتوان «شوک فرهنگی و اجتماعی» نامید. افراد با رویارویی چنین شوک فرهنگی که درمان خاصی ندارد، دچار «بیگانگی اجتماعی و فرهنگی» میشوند.

بیگانگی در آغاز از شرایط گذشته تاریخشان (شرایطی که در جامعه قبل از مهاجرت با آن اخت شده بودند) شروع شده و در ادامه مسیر به بیگانگی در جامعه جدید میانجامد. این افراد در کل دو ساحت بیگانگی مییایند؛ هم نسبت به گذشتشان و هم در جامعه جديد دچار بیگانگی میشوند. بیگانگی دو ساحتی آنها را به پدیده های خنثای فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرده و فرزندان آنها را در معرض انواع مشکلات و نابسامانیها قرار میدهد، برررسیهای آماری هم نشان میدهد که بیشترین مشکلات و نابسامانیها در میان فرزندان این نوع مهاجران وجود دارد. تضاد دیگری که مهاجران با آن روبرو میشوند، ناتوانی در بهره گیری از ظرفیت های گذشتشان در جامعه جدید است. اگر هم بعضی یا بسیاری از آنها قصد داشته باشند که با ارجاع به فضاهای فرهنگی و اجتماعی گذشته خود در جامعه جدید مهاجرت کرده و زیست کنند، باز هم دچار مشکل میشوند، زیرا به تنهایی امکان پاسداری از ظرفیتهای گذشته را ندارند و شرایط موجود در جامعه جدید هم امکان مناسبی را در این زمینه ارانه نمیدهد، به طور خاص، بیشتر مهاجران در جامعه جدید در معرض تبلیغ دین و آداب و آئین های جدید قرار می گیرند، از آنها ناخواسته دعوت به فروپاشی خانواده میشود. از آنها دعوت به ورود به فضاهای اجتماعی و فرهنگیشان میشود که در جامعه قبل از مهاجرت، ناپسند خوانده میشد، به عبارت دیگر، بیشترین تلاشها برای مهاجران، در گذر از گذشته فرهنگیشان است تا تقویت بنیانهای فرهنگی آنها. ادعای بنده این است که در جامعه جدید شرایط حفظ ظرفیت های گذشته وجود ندارد، در مقابل، تلاش در گذر و در نهایت فروپاشی و نابودی ظرفیتهای موجود افراد مهاجر است از قبیل روابط بین فردی، تعلقات فرهنگی، پیوندهای خانوادگی و فرهنگی.

مشکل دیگری که در نهایت زمینه ساز بحران و تضاد بنیادی برای مهاجران می شود، فقدان انباشت سرمایه فرهنگی مهاجران وطنی در حلول دهه ها میباشد. این مشکل بیشتر در میان مهاجران ایرانی قابل شناسایی است. اولین گروه های مهاجر از کشورهای اسلامی به طور پراکنده و فردی وارد سرزمینهای جدید شدند و هر یک با تلاش و زحمت بسیاری زندگی جدیدشان را برپا کردند. آنها در شروع زندگی جدید، سعی در انقطاع و فاصله گرفتن از سرزمین مادریشان داشتند و بیشترین تلاش خود را صرف انطباق پذیری فردی نمودند. به عبارت دیگر، مهاجران قبلی کمتر تلاش کردند تا بنیان های اجتماعی و فرهنگی با هدف تسهیل جریان مهاجرت گروه های بعدی شکل گیرد. در عوض، ماجران قبلی هزینه مهاجرت گروههای بعدی را بیشتر کردند. برای درک این معنا بد نیست به نحوه مهاجرت روستاییان به شهرهای بزرگ در ایران توجه کنیم. بسیاری از مردمان روستاها و شهرهای کوچک وقتی به شهر تهران مهاجرت میکردند در محلهای مشخص مستقر میشدند. سپس با تاسیس مسجد، هیأت، کانون فرهنگی، مدرسه و دیگر نهادها و سازمانهای اجتماعی امکان تجمع آرام و کم هزینه هم ولایتی ها و همشهریهایشان را فراهم میساختند.

این بود که ما در شهری چون تهران با مراکز تحت عنوان انجمن یا هیأت یا مسجد یا حسينية اراکی ها یا کاشانیهای مقیم مرکز روبرو بودیم. برپایی این مکانها و فضاها موجب میشد تا همشهری ها بعد از مهاجرت بدانند که اولاً به کجا بروند و ثانیاً بعد از مهاجرت همشهریهایشان را کجا بیایند و سنتهای قدیمیشان را چگونه در شهر بزرگی چون تهران پاسداری کنند. این امر در مورد مهاجرت مردمان کشورهای اسلامی به طور کلی به شهرهای بزرگی چون لندن، پاریس، واشنگتن، نیویورک، تورنتو، ونکور و … کمتر قابل پیگیری است. اگر هم محله ای یا خیابانی با حضور افراد و گروه های ملی مشاهده میشود، بیشتر زمینه تجاری و اقتصادی دارد تا فرهنگی و اجتماعی، گروه های مهاجر قبلی با گردهمایی در محلهای شرایط بهره گیری از همشهریان و هموطنانشان را فراهم ساختند تا شرایط پیوندهای فرهنگی و اجتماعی. مهاجران قبلی برای استفاده از مهاجران بعدی برنامه ریزی کرده اند و با فروش خانه، آپارتمان، مواد غذایی و ارائه خدمات حقوقی آنها را مورد سوءاستفاده قرار میدهند. در این مراکز کمترین تلاش در معرفی عناصر فرهنگی و اجتماعی زندگی برای مهاجران نیازمند صورت میگیرد. در میان همین افراد و گروه ها بیشتر اختلاف در طراحی، معرفی و معنابخشی به نظام فرهنگی و سنتهای فرهنگی و تاریخی وجود دارد. هر یک از افراد و گروهها، تصویری خاصی از فرهنگ و جامعه و تمدن دارند و انزواطلبی و جدایی از یکدیگر را تبلیغ میکنند. ما شاهد تفاوت و در بسیاری موارد تعارض بین افراد ایرانی مهاجر در شهرهای مختلف هستیم.

به نظر شما راهکار مقابله با چنین تضادها و نابسامانیهاچیست؟

وقتی که اصل بر تفاوتهای بینادین فرهنگی و اجتماعی بین مهاجران با افراد جامعه مهاجرپذیر است، تعارضهای متعدد امکان خطهور می یابد. وقتی نزاع و تعارض پایان می یابد که یک طرف به نفع دیگری کنار رود. این اولین راه برونرفت از تضادهای موجود است. معمولاً افراد مهاجر طی زمان با جامعه و فرهنگ پذیری از پیشینه اجتماعی و فرهنگیشان فاصله می گیرند و جذب فرهنگ جدید میشوند بیشتر کسانی که این راه را انتخاب میکنند، در مرحله ای از تصاد آغازین گذر کرده و وارد تضاد دومی که من آن را اتحاد درونی و شخصیتی و فرهنگی مینامم، میشوند. این تضاد، دیگر کاری به جامعه مهاجرپذیر ندارد. بلکه منشاء اختلال شخصیتی و هویتی است که آن را «بحران هویت» مینامیم. البته با توجه به تجربه های طولانی که در ارتباط و تلاقی و پیوند فرهنگ ها و جوامع در عصر مدرن برای افراد، گروههای کشورها و ملل مختلف پیش آمده است، راههای تحت عنوان «مدیریت تفاوت ها» یا «ساماندهی تفاوتها و تعارضها» مطرح شده و بسیاری نیز در این زمینه تلاش کرده اند، دانش، تخصص و گروههای مدعیای در این زمینه شکل گرفته و شیوه های متعدد کاهش تفاوت و تضاد شناسایی شده است.

فرض اصلی در این فضا وجود تفاوتها است، زیرا گفته شده که فرهنگ مردم کشورهای اسلامی با فرهنگ مردم کشورهای غربی متفاوت است. در نتیجه اگر این تفاوت مدیریت نشود و سامان نیابد، منشاء تزاحم و اختلاف و درگیری خواهد شد. تفاوت، زمانی به اختلاف و تضاد نمیانجامد که با آگاهی و تدبیر مدیریت شود. باید دید که آیا در جریان مهاجرت از کشورهای اسلامی به کشورهای غربی، آگاهی لازم نسبت به تفاوتها و فضاهای اختلافی و تضادی وجود دارد یا خیر؟ آیا اراده، امکان، شرایط و سازمان و نیروهایی برای مدیریت این وضعیت وجود دارد یا خیر؟ با توجه به جریان مهاجرت از کشورهای اسلامی و شرقی به کشورهای غربی، ما با عدم سازمان یافتگی طرفین روبرو هستیم. هم مهاجران و هم مهاجرپذیران به صورت فردی و سازمانی برنامه های خیلی روشنی برای مدیریت و کنترل تفاوتها ندارند. افراد مهاجر در فضای جدید با مجموعه ای از مشکلات جدید روبرو میشوند و جامعه مهاجرپذیر هم تلاشی در انتقال ارام و مناسب فرهنگی و اجتماعی مهاجران ندارند. اتفاقاً جامعه مهاجرپذیر سعی دارد تا مهاجران را با شبیه سازی جذب فرهنگ و نظام اجتماعی جدید کنند نه اینکه تلاشی شود تا ضمن حفظ هویتهای فردی و گروهی، آنها با مشکلات کمتری در جامعه مواجه شوند.

به نظر شما آیا تفاوت فرهنگی کشورهای غربی با کشورهای اسلامی و درنتیجه تفاوتهای ارزشی موجود، باعث ایجاد بحران هویت به خصوص در نسل جوان میشود؟

به طور کلی، تلاشهای صورت گرفته در کاهش تفاوتها و تضادها در صورت کلی و عموماً كارا بوده و اثراتی داشته است. بدین ترتیب که مهاجران تا حدود زیادی جذب فرهنگ جدید می شوند و نظام قانونی و هنجاری جامعه جدید را تبعیت میکنند. اما آنها به لحاظ معنایی، اخلاقی و آیینی دچار مشکلاتی میشوند که نمیتوانند مطابقت کامل با فرهنگ جدید را پیدا کنند. در این حالت ما شاهد ظهور پدیده جدیدی تحت عنوان «بحران هویت» و «بحران فرهنگ و اخلاق» در میان مهاجران هستیم. بیشتر مهاجران از بی معنایی رنح می برند و اعتراض به شرایط موجود و گذشته را اصل قرار میدهند. بعضی از افراد و گروههای مهاجران دچار بحران هویت می شوند و به تغییر نظام آیینی خود دست میزنند. تغییر دین، زبان و خانواده نمونه های مهمی در این راستا هستند. عده ای راه حل را در تغییر فرهنگ و دین نمیدانند، بلکه بازگشت به گذشته را اصل میشناسند. این افراد سه گروه هستند: گروه اول کسانی اند که سرزمین جدید را ترک میکنند و به وطن اول خود باز میگردند. دومین گروه آنهایی هستند که اجتماعی را با حال و هوای سنتی و فرهنگی خود تشکیل داده و دیگران را با خود همراه کرده اند. آنها اجتماع دومی را در درون اجتماع بزرگتر تشکیل داده و با رفت و آمد مكرر، تجمع و تشکیل نظام های آیینی سعی کرده اند گذشته فرهنگیشان را حفظ کنند. گروه سوم راه حل معارض و ضد فرهنگی را انتخاب کرده اند. آنها برای دفاع از گذشتشان به تخریب شرایط جدید اقدام میکنند. این گروه را می توان «بنیادگرایان فرهنگی» در جامعه جدید نامید. ما شاهد جذب بسیاری از این افراد به واسطه گروههای بنیادگرای دینی، فرهنگی و اجتماعی تحت عناوین متعدد در جهان غرب هستیم.

شما چه راهکاری برای خانواده های مهاجران پیشنهاد می کنید؟

برای برونرفت از مشکلات خانوادگی مهاجران یک راه حل خاص وجود ندارد. چرا؟ چون ما با تنوع گروههای اجتماعی و تنوع خانواده، تنوع مسائل و مشکلات خانوادگی مهاجران روبرو هستیم. به عبارت دیگر، ما با یک نوع مهاجر و خانواده او روبرو نیستیم. هر یک از گروههای اجتماعی با توجه به سابقه فرهنگی- اجتماعی و شرایطی که موجب شده است دست به مهاجرت بزنند، می بایستی مورد شناسایی قرار گیرند و راه حل یا راه حلهایی متناسب با شرایط زندگیشان مطرح شود. شناخت تفاوتهای اجتماعی، تنوع خانوادگی و مشکلات آنها اولین راه حل است. ما می آموزیم که مشکلات متفاوت وجود دارد که راه حلهای متفاوت لازم است. در نتیجه، افراد درگیر با مشکلات درون خانواده با یک شیوه یا روش برای رفع مشکل مواجه نخواهند بود. دومین گام، فراهم کردن شرایط بروز تنوع در فضایی با فرهنگ خودمانی است. به عبارت دیگر، با وجود تفاوتهای متعدد و تنوع و تکثر گروههای اجتماعی، یکی از راه حلهای کاهش بحرانهای فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی، تشکیل اجتماعات بومی و خودمانی است. تشکیل اجتماعاتی که به افراد امکان و اجازه حضور و زیست آزاد بدهد. در این فضا امکان بروز تعارضها از بین میرود و بیشتر افراد و گروهها در جهت همسانی و پیوند عمل میکنند.

خوشبختانه جامعه ایرانی مهاجر از فرصتهای تاریخی خوبی برخوردارند که همسانی و پیوندسازی برایشان فراهم میشود. به طور خاص می توان به فرصتهایی که در اعیاد و مراسم دینی – مذهبی، سنتی و تاریخی چون سال نو فراهم میشود، توجه کرد. از این فرصتها در ایجاد پیوندهای فرهنگی و اجتماعی میتوان بیشترین بهره گیری را به عمل آورد تا بازخوانی فرهنگی و اجتماعی برای افراد فراهم شود. باید هر یک از این مراسم ها را در شرایط جدید در جامعه مهاجرت کرده، سامان داد و نحوه و شرایط حضور افراد بیشتری را فراهم ساخت این راه حل کلی در جمع شدن و حضور است. اما برای کاهش مشکلات ایجاد شده در خانواده های مهاجران میبایستی شیوه های متفاوتی انتخاب کرد. یکی از شیوه های کاهش درگیری درون خانواده، به رسمیت شناختن تفاوتها و تمایزات است. این شیوه افراد درون خانواده را به سمت تحمل و گوش دادن به نظرات دیگران فرامیخواند و فضای گفتگوی درون خانواده را فراهم میکند. زیرا یکی از دلایل اصلی اختلافات خانوادگی، فقدان تحمل نظرات یکدیگر و گوش سپردن به درخواستها و به رسمیت شناختن تفاوتها است.

©2020. Hoda Magazine. All rights reserved

Privacy / Terms / Disclaimer